دانشگاه كمبريج ( مترجم : يعقوب آژند )

330

تاريخ ايران ( دوره صفويان ) ( فارسي )

صفوى مىتوانست فقط در محدوده‌اى تنگ از حوزه غامض تفكر فلسفى تجريدى مورد پذيرش باشد كه از يك‌سو تسنن رسمى آن را ناديده مىگرفت و از ديگرسو مورد بىاعتمادى تشيع رسمى بود . فقدان هرنوع اصول قطعى مذهبى در اين اختلافات در اردوى روحانيت تشيع كه با شكوفائى عظيم تدوين فقهى - مذهبى متعادل مىكشد ( گواينكه به درخواستهاى دقيقا سياسى هم بىاعتنا بود ) از ديدگاه ايدئولوژيكى اهميتى درخور داشت . در خطوط كلى ، پيچيدگى ايدئولوژيكى تشيع دوازده امامى در اين مرحله ( هنگامىكه به صورت مذهبى دولتى درآمد ) كاملا از اختلافات بين اصوليها و اخبارها قابل درك است كه در عصر صفوى پس از تأليف فوائد المدينه بوسيله ملاامين استرآبادى ( متوفى به سال 1026 / 1617 ) خصلت جريانهاى كاملا مشخص در بدنهء امامت را به خود گرفت . چنين مىنمايد كه بنياد اخلاقى - سياسى اين دو نهضت ، با ارائه ساده‌ترين نظريات درباره مسائل و مشكلات سده پانزدهم هم صورتبندى شده باشد . اصوليهاى ايران نماينده عناصر اشرافى بودند ، كه از زمان سلطنت اسماعيل وظيفه ارتباط بين شاه و رعيت را برعهده‌گرفته و درنتيجه به آنها براساس سنت شناخته‌شده و لاينقطع كه ريشه در ايام تيمور داشت ، امتيازات و وظايف خاص تشكيلاتى واگذار شد . اكنون اين جريان با ديدگاه همبسته روحانيت جوانى از پيش برده مىشد كه سخنگويان آنها از ميان اشرافيت بودند و در اين چارچوب در مقام متحد وفادار شاه ، بهترين وسيله براى جلوگيرى از هر نوع تغيير مؤثر در تعادل دشمنان برشمرده مىشدند . اگر اين دوگانگى را در نظر بگيريم ( كه نبايد آن را تقابل صريح مذهبى برشمرد ) نمىتوان جناح اخباريها را نمادى از اشتياق مداوم به اصلاحات و پيشرفت دانست ؛ بلكه در چارچوب نهضت اخبارى كه به لحاظ مفهوم ناب مذهبى آن نيروى حياتى زياد و نوعى دسترسى به اصول جامعه شيعى را داشت ، بعدها مكتب شيخى ظاهر شد كه در ايران تنها زمينه آزمون تجارب جديد بود و در اواخر دوره صفوى مفاهيم معمولى امامى را جانى تازه بخشيد . بنابراين اهميت اين تقابل بسيار بيشتر از كشمكش بين گروههاى حيدرى و نعمتى بود ( كه شايد بتوان آن را نوعى كشمكش بازارى ناميد ) . تحقق ياس‌آور و ناقص مواعيد ضمنى اصول اخبارى از دايره بحث ما خارج است . در اينجا حتى نمىتوانيم درباره حس مذهبى واقعى اصولى صحبت بكنيم ، ولى شايد بحث دربارهء شيوه‌هاى اصولى و اخبارى كه از جريانهاى متمايز خارج از حوزه جامعه شيعى مجلسى بود ، قابل‌قبول باشد . در اينجا كارى به كار تعريف كامل نداريم ، بلكه به عنوان يكى از نمونه‌هاى اختلاف مىتوانيم از تفسير تأويل صحبت كنيم كه آشكارا سرچشمه اصلى هر نظام شيعى است . در نظر اصوليها ، سنت با تفسيرى كه به عقل مجتهد ارجاع شده ابزار ظاهر تعاليم قرآنى است . ازاينرو تأويل به اصول بنيادى خاصى ارجاع شده است كه نيازمند ابزار