دانشگاه كمبريج ( مترجم : يعقوب آژند )
318
تاريخ ايران ( دوره صفويان ) ( فارسي )
همخوان نيست . در ايران عرفا صوفى ناميده نمىشدند و فىالواقع منابع عناصر فارسى اين اصطلاح را به بعضى از مريدان صفوى و مخصوصا با نقل يك مثال به هفت درويش كه اسماعيل را در ترك گيلان همراهى مىكردند و يارانى كه بعدها بر سر راه خود از لاهيجان تا طارم بدست آورد ، اطلاق كردهاند « 1 » ؛ بعدها هم اين اصطلاح درخصوص افرادى از طريقت صفوى بكاررفته كه به شاه بسيار نزديك بودهاند يعنى شاهسونها كه مخصوصا بيشتر از قبايل شاملو ، روملو و قاجار بودهاند « 2 » . احتمالا دليل اينكه اصطلاح رسيده به غرب چيزى جز هممعناى قزلباش و يا صفوى نبوده ، همين است . صوفيان قزلباش گروهى بودند كه از ميان آنها خلفاى گوناگون و يا خليفة الخلفا يعنى نائبمناب مرشد كامل ، شاه و تنها سركرده متنفذ طريقت انتخاب مىشدند . مسئوليت سنگين احكام ارشاد افتخارى شاه بر عهده صوفى بود و تا زمان سلطنت اسماعيل دوم صوفئى كه به پادشاه دروغ مىگفت به مرگ محكوم مىشد ؛ « 3 » عباس اول از اصطلاح ناصوفى به دليل رفتارهاى سوء آنها استفاده كرد ( 1001 / 3 - 1592 ) و در سال 1023 / 15 - 1614 خيانت را ناصوفيگرى ناميد « 4 » . صوفيان در زمان عباس دوم و سليمان در تالارى بهنام طاووسخانه حضور بهم مىرساندند ، ولى اهميت آنها بتدريج كاهش يافت و بعضى از صوفيان به كارهاى پست از قبيل رفتگرى ، حمالى و يا جلادى گماشته شدند . صوفيان در اوج شكوه و جلال طريقت صفوى داراى امتيازات مذهبى خاصى بودند كه با امتيازات رهبران پهلو مىزد : لقمه غذاى آنها براى شفاعت به كار مىرفت و خليفة الخلفا در مجامع عمومى گناه و خلاف را مىبخشيد و برطبق آدابورسوم قزلباشها و مجامع بكتاشى آناتولى ( كه قبلا ذكر شد ) با عصايش نادمان را گوشمالى مىداد . در اين قلمرو گزارش يكى از سفيران بنام ميكله ممبره ( Michele Membere ) كه از طرف جمهورى ونيز از دربار شاه طهماسپ ديدن كرد ، حاوى جزئياتى از تشريفات اعتراف عمومى در سال 1540 م . است و مخصوصا به جزئيات اين آئين ( درواقع خلافكاران خودشان را به خاك مىانداختند و درخواست عفو مىكردند و از آنها درخواست مىشد كه در ملاءعام طبق تشريفاتى اين كار را به انجام رسانند ) و جزئيات آئينى از نوع حروفى ( عصا نشانه حرف الف و غيره ) تأكيد كرده است « 5 » . در زندگى مذهبى شاه اسماعيل مىتوان نوعى تمثيل بىمبالغه دريافت . او در فاصله حركتش از
--> ( 1 ) - نويسنده گمنام ، در راس « سالهاى نخستين شاه اسماعيل » ص 315 ؛ صن روملو ، احسن التواريخ ، جلد 1 ، ص 26 . ( 2 ) - فلسفى ، زندگانى ، جلد 1 ، صص 6 - 185 . ( 3 ) - رجوع كنيد به مورد بلغار خليفه : اسكندر منشى ، ترجمه سيورى ، صص 9 - 318 . ( 4 ) - فلسفى ، زندگانى ، جلد 1 ، ص 187 . ( 5 ) - ممبره ، Relazione ، صص 48 به بعد .