دانشگاه كمبريج ( مترجم : يعقوب آژند )

305

تاريخ ايران ( دوره صفويان ) ( فارسي )

دربار ايلخانان مغول اين محله را در تبريز راه انداخت و پول هنگفتى براى ايجاد دارالشفاء ، مدارس ، دارالكتب آن هزينه كرد چنانچه حدود پنجاه نفر طبيب هندى و چينى و خاور نزديكى كه هركدام ده نفر شاگرد تحت نظر داشتند و جراحان و كحالان و شكسته‌بندان كه هركدام پنج نفر شاگرد را تربيت مىكردند ، در آن به كار پرداختند . ليكن در اين روزگار براى تكميل نظام سنتى و كهن طب اسلامى آثارى چون قانون ابن سينا و ذخيره جرجانى « 1 » و داروشناسى گياه‌شناس بزرگ ابن بيطار آزمايشهاى بالينى جديدى صورت گرفت و اين كار با بهره‌گيرى جديد از داروها شروع شد . ازاينرو غياث الدّين ، طبيب عمومى اصفهانى بعدها راهى تركيه شده و در سال 896 / 1491 كتاب مرآت الصحه فى الطب خود را به سلطان بايزيد دوم اهداء كرد و در آن زبده‌اى از ذخيره جرجانى را در باب داروها آورد و دامنه طب را با مباحثى درباره تعليم طب تركى بسط و گسترش داد . در حيطه معاينات و تشخيص پزشكى كسى حاذق‌تر از بهاء الدوله را نمىتوان پيدا كرد كه به عقيده الگود « حاذق‌ترين و بزرگترين طبيبى است كه ايران پس از عصر طلائى طبابت خلفاى بغداد به خود ديده است . « 2 » » محمد حسينى نوربخشى بهاء الدوله در ايران و هند تحت نظر استادان رى و هرات تحصيل كرد و در مكتبها آثار طبيبانى چون بقراط ، جالينوس ، ابن سينا ، رازى ، سيد اسماعيل ( جرجانى ) و ابن بيطار را مطالعه نمود و چيزى برنيامد كه در تنها اثر شناخته شده خود كه در سال 907 / 1501 با عنوان خلاصة التجارب در رى نوشت ، تجارب و معاينات بالينى خويش را وارد كرد . در اين كتاب از سرفه مسرى كه در هرات شيوع پيدا كرده بود ، بحث شده است ؛ به اعتقاد الگود اين سرفه نوعى سياه‌سرفه بود و شرح او نخستين بحث مستوفى درباره آنست و نخستين اثر منتشره اروپا درباره سياه‌سرفه در سال 1674 م . توسط ويليس ( Willis ) صورت گرفت . در اين كتاب همچنين نخستين گزارش مفصل راجع‌به سفليس در شرق ارائه شده است و در فصلى راجع به تبهاى بثورى كه به غير از سرخكها و آبله‌ها ، موجب سه بيمارى ديگر نيز بود و آبله‌مرغان ، سرخجه و يك بيمارى چهارمى از آن جمله بود . از اينها گذشته ؛ در فصل مربوط به بيماريهاى چشم ، به شرح يك بيمارى مىپردازد كه احتمالا همانست كه امروزه به تب يونجه معروف است ( اين بيمارى تا سال 1819 م . در اروپا شناخته نشده بود ) و بهاء الدوله راه علاج آن را پيدا كرده است . بهاء الدوله در اين تشخيص خود احتمالا از رازى كمك گرفته كه جستارى با عنوان « رساله‌اى درباره علت زكامى كه در فصل بهار بر اثر عطر گل سرخ پديد مىآيد » نوشته بوده است . باوجوداين الگود اشاره مىكند

--> ( 1 ) - براون ، Arabian Medicine ، صص 11 - 109 ، 25 - 119 . ( 2 ) - الگود ، تاريخ پزشكى ايران ، صص 5 - 353 .