دانشگاه كمبريج ( مترجم : يعقوب آژند )
296
تاريخ ايران ( دوره صفويان ) ( فارسي )
گوهرى گرانبها حفاظت مىكند . » « 1 » درك جى . پرايس ( Derek J . Price ) مطالعه و بررسى دلنشينى از توزيع و انتشار سالشمارانه اسطرلابها انجامداده و شدت اين پراكندگى را در ادوارى فرانموده كه طى آن مجموعه جديدى از جداول نجومى تهيه شده است و تعدادى از اسطرلابهاى غربى حوالى سال 1580 م . نشانگر نقطه صعود « اوج » و تعدادى از اسطرلابهاى شرقى ( كه نصف تعداد اسطرلابهاى غربى است ) را در حوالى سال 1700 م . نقطه فرود « اوج » اسطرلابها دانسته است . اين مقطع پسين مطابق با فعاليت هنرورزان ايرانى ، مراكشى و مغولى در اين زمينه است كه بىوقفه از اواسط قرن هفدهم تا سال 1800 م . ادامه يافت و شامل دستاوردهاى پرمايه و برجسته عبد الائمه كهتر در ايران و خانواده اللّه داد در لاهور گرديد . پرايس فعاليتهاى متأخر اسطرلابسازى اسلامى را در سالهاى 1750 و 1650 م . بررسى كرد و اعلام داشت كه در بعضى موارد اين اسطرلابها اقتباس دگربارهاى از نوع مقبول اين ابزار در اروپا بوده است . البته اين مسأله مىتواند فقط يكى از عوامل بوده باشد ، چون هنرورزان ايرانى با آن سنت كهن اسطرلابسازى ، احتياجى به چنين انگيزهاى نداشتند ، ولى عوامل و علل ديگرى هم در كار بوده است : به غير از رصدخانهها ، قابل حمل بودن و داشتن اطلاعات ارجاعى ، اسطرلاب را رونق بخشيده ، و به استثناى ابزارهاى ديگر ، اين وسيله بهترين ابزار اختربينى در بين مردم بوده است . و همچنين اين نوزايى اسطرلاب در ايران بازتابى از خلاقيت هنرمندانه در فلزكارى اين عصر بوده كه در زمينه نقاشى نگارگرى ( مينياتور ) جانشينان بايستهاى براى بهزاد پرورشداده و هنرمندان خيالپردازى را بارآورده كه گل سرسبد معمارى مغولان در هند برشمرده شدهاند . در اينجا مجالى براى بررسى مفصل نظريه اسطرلاب نيست ؛ نگارنده در سال 1951 م . در مجله Endeavour گزارشى از آن ارائه دادهام و مقاله ويلى هارتنر ( Willy Hartner ) در Survery Of Persian Art و يا رساله هانرى ميشل بررسى مفصل و دقيقى از اين مطلب عرضه كردهاند . شاردن طبق اطلاعاتى كه در اصفهان بدستآورده فصلى از سفرنامه خود را به نظريه و ساخت اسطرلاب اختصاصداده و تصاوير هندسى بدان افزوده است « 2 » . در اينجا كافى است گفته شود كه از دو رويه صفحه اسطرلاب ( امّ ) يك رويه آن حاوى آليداد يا بيننده بود كه براى تعيين « ارتفاع » ستاره به كار مىرفت و در وسط صفحه قطب وفرس قرار داشت ؛ درحاليكه رويه ديگر آن ، همراه با تعدادى صفايح نازك برنجى اضافى كه معمولا روى قطب مركزى قرار مىگرفت براى محاسبات نظرى به كار مىرفت . صفحه عنكبوتى اسطرلاب ( به دليل مشبككارى به اين اسم
--> ( 1 ) - شاردن ، جلد 4 ، ص 332 . ( 2 ) - همان ، صص 51 - 331 و تصوير xxvlll .