دانشگاه كمبريج ( مترجم : يعقوب آژند )

283

تاريخ ايران ( دوره صفويان ) ( فارسي )

انگلستان هنوز نوايى سازكرده و خردمندان ديگر را باهم گرد آورده بود و راه نوين اكتشاف علمى را فرامىنمود . اين دوره در غرب و تا حدودى هم در ايران ، دوره انتقال بود ؛ ازاينرو ارزيابى نيروهاى تحول در مقابل سنت منسجم و جاافتاده ، لازم و ضرورى مىنمايد . فرستادگان ، سفرا و ميسيونهاى كاتوليك چكيده و قطعاتى از اطلاعات علمى را مىبايد از گزارشهاى سياحان اروپايى كه بعضى از آنها در ايران اقامت گزيدند و به خدمت شاه درآمدند ، گردآورى كرد . ازاينرو « ماستر جفرى داكت ، عامل كمپانى مسكوى » در حدود سال 1574 م . مىنويسد كه « ايرانيان كتابهاى معدود و معارف محدودى دارند و گاهى درباره انواع علوم معتبر زمانه خالىالذهن هستند به استثناى بعضى از رشته‌هاى ابريشم‌كارى و چيزهايى كه به سازوبرگ و يراق اسبها مربوط مىشود كه در اين موارد پيشرفت داشته‌اند « 1 » . » دون‌خوان ( اروج بيك ) كه هم ايران و هم غرب كاتوليك را خوب مىشناخت مىنويسد « 2 » « تعداد زيادى از چرخهاى آبى در كناره رودخانه‌ها و بركه‌ها ديده مىشود ، اينها را از روى چرخهاى آبى و آسيابهايى كه در لاگوس ديديم ساخته‌اند » ، و مىافزايد كه زره‌هاى ساخته شده از صفحات نازك فولاد « شديدا قلابى » است كه به مقدار زيادى ساخته مىشود و مقدارى از آن هم به « مسكوى صادر مىگردد » . درباره طبابت مىنويسد كه « عمل آنها در شفاى بيماريها مثل ملل وحشى ديگر است و از گياهان داروئى استفاده كرده و رژيم غذايى شديدى را تجويز مىكنند . در بيمارى واقعى همچون چرك گلو و ذات‌الجنب و غيره دست به حجامت مىزنند . مردم سخت گرفتار خرافاتند و معتقد به تفأل و جادووجنبل و تصور مىكنند كه با توسل به دعا در مسجد به شفاى عاجل خواهند رسيد و يا به دردهايشان درمانى پيدا خواهند كرد . » دون‌خوان نويسنده‌اى بود كه از شكوه و جلال اصفهان ، ششصد كاروانسراى مدخل دروازه‌ها و سيصد حمام و نظام ثابت راههاى ارتباطى دوره سلطنت شاه عباس كبير ( 1038 - 995 / 1629 - 1587 ) اطلاع كامل داشت . ويليام پارى كه در سال 9 - 1598 م . از همراهان سر آنتونى شرلى در سفر به ايران بود ، با ديدى سطحى و كم‌عمق مىنويسد كه « ايرانيان ملّتى فرهيخته نيستند و از تمام معارف آزادانديش

--> ( 1 ) - جنكينسن ، Early Voyyages ، جلد 2 ، ص 436 ( هاكلويت ، Principal Navigations ، جلد 2 ، ص 129 ) . ( 2 ) - دون‌خوان ، ترجمه لسترنج ، صص 2 - 50 .