دانشگاه كمبريج ( مترجم : يعقوب آژند )
179
تاريخ ايران ( دوره صفويان ) ( فارسي )
قزلباش در ايالات ممالك ، حاكمان نظامى ايالات مربوطه بودند . اين حكام القاب مختلفى چون امير ، حاكم و بيگلربيگى ( و گاهى هم داروغه يا تيولدار ) داشتند . امّا حكام ايالاتى كه به لحاظ استراتژيكى اهميت داشتند و در مرز قرار گرفته بودند مثل آذربايجان ، شروان و خراسان ، در ايام بحران ، لقب امير الامرا مىگرفتند و اين مىرساند كه جنبه نظامى مقام و منصب آنها در اين ايام قوى و بالا بوده است . از زمان عباس اول به بعد ، تعداد بيشمارى از ايالات و ممالك به خاصه تبديل شدند و زير تشكيلات مستقيم شاه قرار گرفتند . در ايام صلح و آرامش تشكيلات ايالات خاصه را وزرا اداره مىكردند و اين وزرا هم از ردههاى غلامان انتخاب مىشدند . اگر هم در ايالات خاصه نيازى به وجود افسران نظامى پيش مىآمد به اين دليل بود كه در رأس واحدهاى غلامان قرار گيرند . تعداد حكام ايالتى كه از ردههاى قزلباشان انتخاب مىشدند ، شديدا كاهش يافت . درنتيجه ، كاربست لقب اميرالامرا از رونق افتاد و پس از مرگ عباس اول ( 1038 / 1629 ) اگر هم به كار رفت ، بسيار كم و اندك بود . پيشتر در زمان سلطنت شاه طهماسپ متوجه شديم كه قورچىباشى در مقام فرمانده نظامى اصلى تشكيلات مركزى جاى اميرالامرا را گرفت . قورچىباشى بر خلاف اميرالامرا و به همان دليل در تشكيلات ايالتى تالى نداشت . هنگامىكه اصطلاح قورچىباشى در حكومت ايالتى به كار مىرفت نشان از آن داشت كه وى فرمانده قورچيان اعزامى به ايالت و يا فرمانده قورچيان محافظ شخصى شاهزاده و يا مسائلى از اين دست است . فرجام سخن اينكه ، وكيل نفس نفيس همايون ( به همان شكل اوليه خود ) و يا وكيل السلطنه و وكيل ساده ( در شكل بعدىاش ) در ايالت تالى و همتا نداشت . وقتى كه در منابع در امور حكومتى ايالتى به اصطلاح وكيل برمىخوريم فقط در مفهوم ساده « عامل » و « نائب » و « نماينده » به كار رفته است . اين اصطلاح بارها در مورد مأمورى به كار رفته كه ظاهرا تابع وزير ايالتى بوده است . نتيجهگيرى شكست نهائى صفويان در نتيجه ناكاميهايى بود كه آنها در سازش و دمسازى عناصر ناسازگار زير با آن روبرو شدند : ترك و تاجيك ؛ تشكيلات ايلياتى و شهرى ؛ سنت چادرنشينى دامدارى و حيات يكجانشينى كشاورزى ؛ تصوف انقلابى و تشيع متعصب ؛ تئوكراسى و ديوانسالارى پيچيدهاى كه لازمه امپراتورى در حال توسعه بود ؛ « اهل شمشير » و « اهل قلم » ؛ دواعى مجتهدان