دانشگاه كمبريج ( مترجم : يعقوب آژند )

174

تاريخ ايران ( دوره صفويان ) ( فارسي )

به ناحيهء ديگر كوچاند و تعداد بىشمارى از مهاجران قفقازى را در مناطق استراتژيك اسكان داد . چنانچه انتظار مىرفت ، اين انقلاب اجتماعى تغييرات عمده‌اى در نظام تشكيلاتى بوجود آورد . در آغاز سلطنت شاه عباس ، تلاش بىثمر يكى از امراى قزلباش در ارتقاء به منصب كهن وكالت ، درواقع آخرين تلاش قزلباشان براى تسلط بر تشكيلات از راه اخذ يك منصب قديمى بود . وقتى كه شاه عباس اين تلاش و اقدام را درهم كوبيد ، لقب وكيل براى هميشه محو شد ، چنانچه تمام نيات و اهداف امير الامرا هم كه مأمور تشكيلات مركزى بود ، به چنين سرنوشتى مبتلا گشت . به‌جاى اين القاب با دو نفر فرمانده واحدهاى جديد كه جزو شش نفر فرماندهان اصلى دولت بودند ، مواجه مىشويم كه يادگار ايام برترى و تفوق قزلباشان بودند ، يعنى قوللر آغاسى و تفنگچى آغاسى . اولى فرماندهى واحد قوللر يا غلامان و دومى فرماندهى واحد تفنگچىها را داشت . به فرمانده قواى قزلباش هنوز لقب قورچىباشى اطلاق مىشد ، ولى چون قزلباشان در زمان بازسازيهاى شاه عباس تنها عنصر قواى صفوى بودند ، لذا نفوذ و قدرت قورچىباشى در امور نظامى و سياسى الزاما كاهش يافت . او در اين زمان فقط عنوان نخست را يدك مىكشيد . سياست تمركز تشكيلات شاه عباس موجب اصلاح وضع وزير ، رئيس ديوان عالى و رهبرى عناصر ايرانى در تشكيلات صفوى شد . به افتخار اين وضع جديد وزير را « اعتماد الدوله » و يا صدراعظم ناميدند . صدر ( كه صدراعظم را نبايد با او اشتباه كرد ) در رأس نهاد مذهبى بود ، امّا چنانچه در بالا متوجه شديم ، مقام او تحت الشعاع مقام مجتهدان قرار گرفت . ششمين و آخرين مأمور عاليرتبه تشكيلات بازسازىشده ، ايشيك آغاسىباشى ديوان بود كه از بين امراى قزلباش انتخاب مىشد و وظايف او نظير گراند مارشال بيشتر ماهيت تشريفاتى داشت . دستاورد اصلى شاه عباس اول ( كه به همين دليل هم لقب « كبير » گرفته ) اين بود كه نظام تشكيلات دولت صفوى را با بازسازى خود مدت يك قرن پس از مرگش به كارآيى واداشت و اينها همه از قابليت او حكايت مىكرد چون جانشينان وى به جز عباس دوم ، افرادى سست‌عنصر و نالايق بودند . ولى بايد اشاره كرد كه در اين نظام نطفه انحطاط آتى دولت صفوى نهفته بود . پيشتر اثرات زيان‌آور توسعه نظام خاصه را برشمرديم . پيجوئى دلايل زيانبخش آن چندان دشوار نيست . قبلا به يك دليل اشاره شد و آن اينكه حكام نظامى سنتى قزلباش بخش اعظم درآمد ايالات را در محل خرج مىكردند و فقط پاره‌اى از آن را براى حكومت مركزى كنار مىگذاشتند . امّا گفتنى است كه به سبب خرج اين عايدات در ايالات ، مناطق تحت نفوذ آنها به شكوفايى اقتصادى دست مىيافت و ديگر براى اين ايالات مالياتى نبود تا ثروت آن‌را ببلعد و مقدار عايدات آن كاهش يابد . درحاليكه خاصه ، عمال و يا مباشران شاه ماليات را به مقاطعه مىگرفتند و