دانشگاه كمبريج ( مترجم : يعقوب آژند )
169
تاريخ ايران ( دوره صفويان ) ( فارسي )
مؤثر افتاد . اين شكست همچنين تأثيرى مضاعف در روابط مقامات عمده تشكيلات دولت و روابط بين عناصر ترك و ايرانى تشكيلات داشت . بااينكه امراى قزلباش در جنگ چالدران تلفات زيادى متحمل شده بودند ، امّا كنارهگيرى واقعى و بىاعتنايى اسماعيل به اداره امور نظامى و كشورى ، بقيه امراى قزلباش را قادر ساخت تا موقعيت خود را در مقابل نهاد حاكمه يعنى شاه مستحكم سازند . يكى از مهمترين تأثيرات شكست چالدران اين بود كه اعتقاد به شكستناپذيرى و معصوميت مرشد قزلباشان فروريخت . از زمان شكست چالدران به بعد ، قزلباشان با اعمال خود ثابت كردند كه ديگر نيازى به اطاعت محض از شاه كه روابط مرشد و مريد آنرا ايجاب مىكرد ، ندارند . هرچه زمان مىگذشت رفتار آنها شباهت زيادى به رفتار بارونهاى آشوبگر پيدا مىكرد و هنگامىكه شاه اسماعيل اول در سال 930 / 1524 درگذشت و شاه طهماسپ فرزند دهونيمسالهاش بهجاى او نشست ، قزلباشان از خردسالى شاه استفاده كردند و قدرت خود را بهنام او و به كام خود سامان بخشيدند . در جريان جنگهاى خونينى كه قبيلهاى و يا اتحاد قبايلى براى اعمال حاكميت در دولت راه مىانداخت ، آنها چندان وقعى به شخص شاه و يا مقام او نمىگذاشتند و بارها در حضور او بين گروههاى رقيب درگيرى مسلحانه رخ داد و چندينبار جان او به خطر افتاد . معهذا داستان وفادارى آنها به مرشد كاملشان هچنان محفوظ بود ، چنانچه شاه عباس اول در سال 1629 م ، حتى به صورت نظرى ، مرشد كامل آنها برشمرده مىشد . با مرگ اسماعيل و پايان سلطنت او در سه منصب اصلى دولت تغييراتى بهوقوع پيوست . نخست پس از سال 920 / 1514 اصطلاح وكيل نفس نفيس همايون منسوخ شد و وكالت هم تا حدودى ويژگيهاى وزارت را به خود گرفت . ترديدى نيست كه اين مسأله حكايت از شكست و ناكامى مقام و منصب وكيل نفس نفيس همايون بهعنوان قدرتى ما فوق بود كه مىتوانست به دليل نيابت شاه در امور روحانى و دنيوى ، فعاليتهاى نهاد سياسى و نهاد مذهبى را هماهنگ و همسو كند . علاوهبراين ، اين امر نشانگر جدائى شديد از مفهوم تئوكراتيك دولت و جدايى بين قدرتهاى مذهبى و دنيوى بود كه در زمان صفويان متأخر به اوج و كمال خود رسيد . دوم اينكه ، كار اعمال و تنفيذ هماهنگى مذهبى كه توجيهى براى قدرتهاى خارقالعاده صدور نخستين صفوى بود ، فىالواقع در پايان سلطنت اسماعيل كامل شد و از آن پس در قدرت صدر زوالى خزيده راه يافت و بهتدريج نفوذ او را در امور سياسى از بين برد . ديگر اينكه ، خود اسماعيل در سال 915 / 10 - 1509 با گمارش فرماندهى از ردههاى پائين به منصب امير الامرايى درصدد تضعيف اين مقام برآمد . اين كار مؤثر افتاد ، چون فرمانده مزبور با