دانشگاه كمبريج ( مترجم : يعقوب آژند )

143

تاريخ ايران ( دوره صفويان ) ( فارسي )

عثمانيان تا شرق آناتولى ، آذربايجان و بلنديهاى ايران كشيده نشده بود . خلاء قدرت حاصله از مرگ تيمور و سقوط امپراتورى وى در اين مناطق فرصت‌هاى مناسبى براى فعل و انفعال سياسى رهبران قبايل به منظور تشكيل قلمروهاى مستقل در اختيار آنها گذاشت . چشم‌اندازهايى از ضايعات عميق جنگ در كشور متمدن ايران و مراتع وسيع آن براى احشام اين چادرنشينان ، جذابيتهاى پايدارى داشت . ناآرامى و روح ماجراجويانه حيات صحرانشينى ، احتمالا از انگيزه‌هاى مهم اين قبايل تركمان و اتحاديه‌هاى آنها ، يعنى لااقل دو موج نخستين قراقويونلوها و آق‌قويونلوها در رخنه به سمت شرق بود . معهذا يك انگيزه كاملا متفاوت در سومين موج آنها يعنى در زمان صفويان چهره نمود . آنها مجذوب طريقت صوفيانه يعنى طريقت صفويه اردبيل و نوعى مفهوم مذهبى شدند كه در پايان سده نهم / پانزدهم و يا شايد هم جلوتر از آن توسعه‌يافته و از گونهء نوعى اسلام مردمى به صورت نوعى ايدئولوژى سياسى - مذهبى درآمده بود . اين ايدئولوژى در هواداران خود موجب شور و حميت مذهبى ، تعصب و در نهايت اعتقاد و ايمان بىچون‌وچرا شده بود - يعنى دقيقا همان گرايشهاى ذهنى كه ارتباط مستقيم با مجاهدان اسلام داشت . كانون اين طريقت در اردبيل مدتها پيش از اينكه آرمانها و اعتقادات رهبران آن حالت سياسى پيدا كند ، افراد زاهد و عابد را از دور و نزديك و از ميان قبايل تركمان به سوى خود جذب كرده بود . امّا زيارتهاى مرسوم قبلى در نيمه دوم سده نهم / پانزدهم صورتى متفاوت پيدا كرد و اهدائيه‌هايى كه پيشتر به گونه نذرى و خيرات وارد اردبيل مىشد ، حال با اهداف و نياتى متفاوت ارسال مىگشت . چه چيزى تغيير يافته بود و اين تفاوت در كجا بود ؟ با سفرهاى شيخ جنيد در آناتولى و سوريه مقطع جهتدارى از تبليغات صفويان آغاز گشت و ازدواج او با يكى از شاهزاده خانمهاى بايندرى ، خواهر اوزون حسن ، بر اعتبار او افزود و او را تا حدودى در زمره متحدان تركمانان درآورد . اهميت اين دو واقعيت را در تحولات آينده نمىتوان ناديده گرفت و بدان كم بها داد . از يك‌سو ، طريقت اردبيل شديدا با جهان خارج خود ارتباط برقرار كرد ؛ و از ديگرسو ، در بين دو گروه اصلى ملى منطقه خط تمايزى كشيد . شيوخ اردبيل از اعقاب زمينداران گيلان برشمرده مىشدند ، نه جزو تركمانان و يا چادرنشينان ، بلكه نمايندگان حيات كشاورزى ايران به حساب مىآمدند . با توجه به خصلتهاى ملىگرايى بعدى از نوع اروپايى ، تفاوت بين اين اقوام كاملا روشن بود و چندان همگنى و همخوانى با اسلام نداشت و با آن جوردرنمىآمد . ازاين‌رو ايرانيان و تركان بىهيچ ترديدى احساس كردند كه متفاوت از يكديگرند و همين احساس بكرات به صورت صريح در منابع تاريخى راه پيدا كرد .