دانشگاه كمبريج ( مترجم : يعقوب آژند )
133
تاريخ ايران ( دوره صفويان ) ( فارسي )
ادعاى خود از راه قابليت نظامى كسب كرده بود ( يعنى يك ادعاى توخالى و غيرموجه ) . مهمترين امتياز ايرانيان يعنى گروه توپچيان كارآيى خود را از دست داد چون ديرى بود كه افاغنه آن را از حيّز انتفاع انداخته بودند . فقدان سلسله مراتب فرماندهى و همكارى عاليه قواى ايرانيان را در وضعيتى مهلك قرار داد و افاغنه را قادر ساخت تا از بدترين شرايط جنگ ، بهترين نتايج را بدست آورند . در پايان روز قواى ايران درهم ريخت و با وضعى نامنظم و آشفته به اصفهان برگشت . تلفات آنها 5000 نفر ارزيابى شد و حال آنكه گفته مىشد افاغنه يك دهم اين تلفات را هم متحمل نشده بودند . ترس از حملات غافلگيرانه موجب شد كه افاغنه از تعقيب ايرانيان شكستخورده تا داخل شهر دست بردارند . به نظر مىرسد كه محمود ابعاد شكست ايرانيان و تضعيف روحيه آنها را بلافاصله درنيافته است . درواقع مغفول گذاشتن اركهاى كرمان و يزد در اثناى عمليات نظامى ، نشان مىدهد كه هدف اصلى او برخورد نظامى با شاه بود و بالضروره نمىرساند كه وى از همان آغاز عمليات زوال و تخريب سلطنت صفوى را در سر مىپخته است . بهرحال ، به نظر نمىرسد كه اين پيروزى او را از توان ارزيابى واقعى موقعيتهاى موجود و امكانات حاضر بازداشته باشد . توجيه اين نكته كه چرا وى بعد از سه روز معطلى به طرف اصفهان كه نوزده ميلى او قرار داشت ، رانده ، دشوار است . محمود پس از رسيدن به منطقه جنوب زايندهرود ، بهسوى كاخ محبوب سلطان حسين در فرحآباد رفت . او برغم وجود امكانات دفاعى آنجا ، مىتوانست بدون جنگ آن را بگيرد و قرارگاه خود قرار دهد . منطقه حومهاى جلفاى ارمنيان غارت شد و خراجى گزاف بر ساكنان آن كه نسبت به سربازان ايرانى ، بيشتر دفاع كرده بودند ، تحميل گشت . اين عمليات مىرساند كه قشون افغان تصور مىكردند كه مىبايد به ناگهان بارديگر به پايگاههاى خود برگردند . محمود آشكارا مىديد كه پيروزى گلناباد براثر شرايط پيچيده موافق حال او بوده است ؛ و هنوز فراموش نكرده بود كه در لحظهاى از جنگ كاملا در آستانه شكست و بازگشت قرار گرفت . بالاخره وى دريافته بود كه نيروهاى نظامى شاه عليرغم تحمل شكست ، هنوز كاملا نابود نشده است . تنها چيزى كه در مخيله رهبر غلزائيان نمىگنجيد وضع ناهنجارى بود كه شاه بدان گرفتار شده بود ، شاهى كه مسلم بود در زمان مقتضى تصميم خواهد گرفت كه به نفع او تمام شود و يا براى وى بسيار مهلك و كشنده گردد . شاه عليرغم مصائب مكرر به مشاوران خود علىالخصوص ملاباشى مير محمد حسين ، نوه و جانشين فقيه معروف محمد باقر مجلسى و طبيب دربار ، حكيمباشى رحيم خان ، كه مدام در امور مملكتى محل مشورت بودند ، پايبند بود . چنان كه متوجه شديم هر يك از اين افراد در مراحل نخستين حكومت شاه تأثيرى سوء در او داشتند . در اين زمان والى