دانشگاه كمبريج ( مترجم : يعقوب آژند )

71

تاريخ ايران ( دوره تيموريان ) ( فارسي )

از هم بپاشد و تلافى غارت و چپاول ماوراء النهر حاصل شود . امّا او كسى نبود كه اجازه آرامش چيزى را در آنجا بدهد . او تهاجمى را عليه خوارزم تدارك ديد و اورگنج پايتخت باشكوه اين سرزمين را غارت و به ويرانه‌اى تبديل كرد و ساكنانش را اسير ساخته و آن را از جمعيت خالى نمود . اين تهاجم به سلسله محلى صوفى خاتمه بخشيد و سليمان صوفى آخرين نماينده آن به آلتين اردو پناهنده شد . تيمور بعد از دو لشكركشى عليه مغولستان كه سلطنت آن در اختيار خضر خان بود ، حمله‌اى را عليه توقتميش تدارك ديد . او در رأس نيروى سنگينى به طرف قپچاق راند و در كنار رود قندرچه در شمال شهر سمر شكست سختى به تحت الحمايه سابق خود وارد ساخت ( 15 رجب 793 / 18 ژوئن 1391 ) . با اينكه توقتميش شكست خورد و وادار به فرار شد ، ولى اركان قدرت او به هيچ‌وجه از هم نپاشيد و وقايع بعدى نيز اين مسأله را به خوبى نشان داد . تيمور خان جديدى را با حمايت خود به حكومت گماشت ، ولى اين كار نتيجه پايايى نداشت ، چون مدتى نگذشت كه قشون چغتاى بار ديگر رانده شدند . باوجود اين يكسال بعد تيمور توانست بار ديگر به سمت غرب براند ؛ بدون اينكه نگران وضع سمرقند و ماوراء النهر باشد ؛ و حركت او را فقط بيمارى سختى به تعويق انداخت . اگر به گزارش يزدى در ظفرنامه اعتماد كنيم ، راهى كه تيمور در پيش گرفته بود او را به گرگان و مازندران رهنمون شد . آن « سادات رافضى » كه وى در آنجا به قتل آورد ، به احتمال از پيروان فرقه حروفيه بوده‌اند . مؤسس اين فرقه ، فضل الله ابوالفضل كه ميرانشاه پسر تيمور او را در ماه ذو القعده 796 ( شروع در 6 نوامبر 1393 ) با دستهاى خود در قلعه النجق نزديك نخجوان به قتل رسانيد ، از اهالى استرآباد بود و پيروانى در اين منطقه داشت « 1 » . با وجود اين ، كشتار « سادات رافضى » در مازندران كارى بسيار جزئى بوده است . هدف پيشروى تيمور ، در اساس آل مظفر و يا به عبارت دقيقتر عليه يكى از فعالترين نمايندگان اين خاندان يعنى شاه منصور بود . اگرچه معنى اين كار درگيرى با خويشان خود بود ، ولى شاه منصور براى برقرارى دوباره سلطه سياسى سلسله خويش از هيچ كارى رويگردان نبود ؛ و اين امر مخالفت آشكار با تيمور به شمار مىآمد . هنگامى كه شاه منصور خبر ترك سمرقند تيمور را شنيد و نيز اقدامات او را در مازندران و پيشروى بعدى او را ، پيش از همه در صفر سال 795 / در پايان دسامبر 1392 ، از راه دامغان ، رى ، كردستان ، و بروجرد ، سرانجام اصفهان را پايگاه تدافعى خود قرار داد . با اين وصف ، ملوك سربدار كه متحد او شده بودند ، قانع‌اش ساختند كه اين نقشه را رها كرده و شيراز را مركز عمليات خود قرار دهد . او ملوك سربدار را داروغه شهر

--> ( 1 ) - ريتر ، « Die Anfange der Hurufisekte » ؛ اوبن ، « La Fin de L'etat SarbaDAR » ، ص 100 .