دانشگاه كمبريج ( مترجم : يعقوب آژند )

442

تاريخ ايران ( دوره تيموريان ) ( فارسي )

هم داراى عقايد فرعى و يا مجازى باشد . ليكن همين عقايد به مفهوم خود كلمه اشاره دارد و يا اينكه دربردارنده مفهوم ظريفى است . اين عقيده مرى بويس خط بطلان بر عقيده شدر كشيد . « تئورى مركزيت » ( « نظريه كانونى » ) ويكنز به گونه يك پيشفرض مىتوانست مفيد باشد ، ولى نمىتوان آن را به عنوان عقيده‌اى مطلق پذيرفت . آلساندرى بوزانى ( Alssandri Bausani ) محقق ايتاليائى ، نظريات شدر را با اندكى تغيير به كار برد . او بر عنصر غيراحساسى و بسيار عقلانى شعر حافظ تأكيد كرد كه شعر او را از اشعار غنايى غرب متمايز مىساخت و نيز بر سنّت رمانتيك‌گونه آن تأكيد ورزيد . از اينها گذشته بوزانى به مثنوى كم‌حجم منسوب به حافظ يعنى ساقىنامه و آهوى وحشى دقتى ويژه كرد و آنها را در ميان تركيب‌بنديهاى هنرى غيرقابل تقليد و منحصر به فرد حافظ به زبان ايتاليائى ترجمه كرد . اما هر دوى اين مثنويها در نسخ خطى كهن ديوان حافظ نيامده است . شدر مثنوى شيرين و جذاب آهوى وحشى را كه در واقع بسيار شخصىتر از غزليات حافظ است به لحاظ هنرى بسيار پائين‌تر از غزليات او قلمداد كرده است . ساقىنامه هم كه حاوى ستايش شراب و وصف حال است در رديف خمريه معروف ابن فارض ( متوفى 632 / 1235 ) است . امّا چه چيزى موجب شده كه حافظ تا اين مايه بىنظير و بىهمتا باشد ، حافظ به سنّت شاعرانه‌اى كه بوسيله همشهرى او سعدى به حدّ كمال رسيده ، تكيه كرده است و يك مقايسه بين درونمايه‌ها و تمثيلاتى كه توسط او و شعراى همزمانش يعنى سلمان و خواجو و ديگران به كار رفته ، شباهت زياد واژگان و صورّ خيال آنها را برملا مىسازد . معهذا اين حافظ است كه توانسته تاروپود سنّت را در استخوانبندى كامل و زيبائى جاى دهد و آنها را با يكديگر ارتباط بخشد . بايد برحذر باشيم كه شعر حافظ را بيش از اندازه بر پايهء ديدگاه و فهم غربيان از شعر ، تفسير و تحليل نكنيم . شدر با پيروى از نظريات بوزانى به اين نكته حسّاس انگشت مىگذارد و تصريح مىكند كه « آلمانيها زمانى مىتوانند شعر فارسى را درك كنند كه تمام عقايدشان را دربارهء شعر به عنوان بيان شخصيت و يا تجربه بدست فراموشى بسپارند . « 1 » » و پيشنهاد مىكند كه بايد به شعر باروك ( اتفاقا مسعود فرزاد هم بين حافظ و جان دان « 2 » به مقايسه مىنشيند ) و حتى به شعراى غزلسراى آلمانى در قرون وسطى برگشت چون از قراردادها و صور خيال معيّنى براى بيان احساساتشان در يك قالب سبكدار بهره مىجستند . حافظ بالاتر از همه ، استاد معانى بيان و عروض بود و يكى از مهمترين مشكلات خواننده غربى هم عدم درك اشارات و كنايات پيچيده و يا رموز

--> ( 1 ) - شدر ، « Lasst sich » ، ص 202 . ( 2 ) - منقول در آربرى ، ادبيات كلاسيك ايران ، ص 359 .