دانشگاه كمبريج ( مترجم : يعقوب آژند )
434
تاريخ ايران ( دوره تيموريان ) ( فارسي )
او باشد ، وجود ندارد . دعوت حكام پيرامون فارس از وى گواه اين مطلب است كه شعر او از همان آغاز در اطراف و اكناف پراكنده شد . سلطان احمد جلاير كه خود شاعرى چيرهدست و خوشنويسى باذوق بود احتمالا پس از فوت شاه شجاع ( 786 / 1384 ) او را به نزد خود فراخوانده است . امّا قبل از آن حكمران بهمنى جنوب هند ، كسى را نزد حافظ فرستاد و او را به هند دعوت كرد ، چنان كه يك سده قبل از آن شاه محمد بن بلبن حامى امير خسرو و حاكم ملتان از سعدى دعوت كرده بود كه شيراز را به قصد هند ترك گويد . حافظ هيچيك از اين دعوتها را اجابت نكرد ؛ امّا در يكى از غزليات خود از بنگال دوردست سخن راند كه شعر او در آنجا شهرت يافته - شعرى كه همچون صوفى كاملى طى المكان كرده و مثال طفلى يكشبه ره صدساله رفته است . حافظ در اين شعر با سنجيدگى تمام و با بهرهگيرى از مراعات النظير سه حوزه جغرافيائى را با تركيبى از طوطى شيرين سخن و شكرشكن به كار گرفته : شكرشكن شوند همه طوطيان هند * وين قند پارسى كه به بنگاله مىرود « 1 » حافظ در اين بيت تلويحا و تلميحا خود را برتر از امير خسرو مىداند كه به طوطى هند شهرت داشت و خود حافظ آثار او را كتابت كرده بود . دربارهء زندگى خصوصى حافظ اطلاعات چندانى در دست نيست . مسلم است كه حافظ ازدواج كرده بوده چون يكى از اشعار او رثائيهاى است دربارهء فرزندش كه ظاهرا در سال 764 / 3 - 1462 رخت از جهان بربسته بود . طبق اشاره فرشته ( كه آزاد بلگرامى بحر العلوم سدهء هيجدهم هند از او نقل مىكند ) يكى از فرزندان حافظ ، شاه نعمان نام داشته كه به هند رفته و در برهانپور دفن شده است . درخصوص اينكه حافظ وابسته به كداميك از طريقتهاى صوفيانه خاورميانه بوده ، چيزى دانسته نيست . منطقه شيراز از نخستين مناطقى بود كه ابو اسحاق كازرونى ( متوفى 426 / 1035 ) و مريدانش سلسله محكمى از دراويش را بنيان نهاد . ابو اسحاق در كمك به نيازمندان فارس و حتى نواحى دوردستى چون هند و چين دستى باز داشت . خواجوى كرمانى مصاحب حافظ از اعضاى طريقت كازرونيه بود . در اشعار حافظ از پيروان و مشايخ طريقتهاى تصوف اين عصر همچون عبد القادر گيلانى ، طريقت سهرورديه ، و مولاناى رومى ، دستكم به صراحت ، صحبتى نشده است . بعيد نيست كه كاربست مكرر اصطلاحات عرفانى و اشاره به سماع حاكى از شناخت حافظ از اشعار رومى باشد كه در آن صور خيال مشابه بوفور ديده مىشود . ولى اين حدس ، گمانى بيش نيست . اما
--> ( 1 ) - بروكهاوس ، شماره 158 . احمد و نائينى ، شماره 149 .