دانشگاه كمبريج ( مترجم : يعقوب آژند )
430
تاريخ ايران ( دوره تيموريان ) ( فارسي )
فصل دوازدهم حافظ و معاصرانش يكى از تجارب دلنشين سفر به ايران ديدار از شيراز و باغ دلگشايى است كه آرامگاه حافظ در آن جاى دارد ؛ وارد آرامگاه كه مىشوى بالاچين مرمرينى را مىبينى كه سنگ قبر را پوشانده و بعضى از اشعار حافظ با خط زيباى نستعليق روى آن حك شده است ؛ ديوان حافظ را بر سبيل تفأل ( سنّت ديرينهاى كه قرون متمادى ادامه يافته ) مىگشائى . در همين لحظه است كه ابيات دلانگيز « آخرين شاعر كهن » تركيه ، يحيى كمال بياتلى ( 1958 - 1881 م . ) در ذهنت حضور مىيابد كه با بهرهگيرى از مفهوم محورى حافظ ، كلمهء رند ، شعر رندلرين اولومو ( مرگ رندان ) را سروده : در باغ بقعه حافظ گل سرخى است * كه هرروز با رنگى خونبار چهره مىگشايد شباهنگام بلبلى تا صبحدم مىنالد * با نوائى كه شيراز كهن را در انسان زنده مىكند مرگ براى رندان ، سرزمين آرام بهارى است * و سينه آنها همچون آتشكدهاى است كه مدام مىسوزد . . . براى سالها و بر گور او كه در ميانهء سروهاى ناز آرميده * گل سرخى هر صبحدم مىشكفد و بلبلى هر شبانگاه مىنالد شيراز در تاريخ اسلام همواره كانون مهمّ علم و معارف و عرفان و شعر بود . شيراز عليرغم تغييرات مكرر حكومتها ، جنگهاى متوالى و دشمنى جانسوز حكام آن همچنان شكوهمندانه سنّت ديرينه و ديرپاى فرهنگى خود را حفظ مىكرد . ترديدى نيست كه در سده هشتم / چهاردهم در