دانشگاه كمبريج ( مترجم : يعقوب آژند )
427
تاريخ ايران ( دوره تيموريان ) ( فارسي )
فى سيرة الانبياء و الملوك و الخلفاء است و از هفت مجلد تشكيل شده است . بخش پايانى آن را نوهء دخترىاش غياث الدين بن همام الدين محمد معروف به خواندامير بدان افزوده است . خواندامير نيز مانند پدربزرگش از پشتيبانى حكام تيمورى برخوردار شد ؛ ميرخواند به دربار تيموريان - بخصوص دربار سلطان حسين بايقرا - تعلق خاطرى داشت و از سوى سلطان حسين اعزاز و احترام زيادى ديد . آخرين جلد اين تاريخ عمومى وقايع دوره سلطان حسين بايقرا و پسر او بديع الزمان ميرزا را دربرمىگيرد . امّا كل اين اثر از نظر موضوعى گزارشى مفصل از تاريخ پيش از اسلام و دوره اسلامى است ؛ ولى به دليل اقدام يك نفر ديگر در تكميل روضة الصفا ، بخش پايانى آن وقايعى را دربرمىگيرد كه پس از مرگ ميرخواند رخ داده است . اين اثر تاريخى با زبانى ساده و غيررسمى نوشته شده است و توان گفت كه اوج گرايشهاى سبكى نثر دوران تيمورى است « 1 » . غياث الدين خواندامير ( متوفى 941 / 5 - 1534 ) « 2 » علاوه بر تكميل روضة الصفاى پدربزرگش ، مجموعهاى از تراجم احوال وزيران مسلمان ، بخصوص وزيران ايران را با عنوان دستور الوزراء و نيز يك تاريخ عمومى به نام حبيب السير نوشت و در آن وقايع را تا دوران سلطنت شاه اسماعيل صفوى ( 930 - 907 / 1524 - 1502 ) و پس از آن گنجاند اين اثر بعدا بررسى خواهد شد . ابو الغازى سلطان حسين بن منصور بن بايقرا بن عمر شيخ بن تيمور آخرين شاهزاده برجسته تيمورى در ايران بود كه يكى از حاميان پرشور ادبيات در پايتخت خود هرات به شمار مىرفت - يعنى جايى كه او متولد شد و در زمان مرگ ابو سعيد در سال 873 / 1469 اين شهر را تصرف كرد و از آن پس به مدت سى و هشت سال تا زمان مرگش در سال 911 / 1506 بر خراسان حكم راند . طبق اشاره استورى ( Storey ) ديوانى از اشعار تركى او در كتابخانه ملى پاريس موجود است « 3 » . امّا در قلمرو نثر بايد از او بهعنوان يك نويسنده فارسىزبان ياد كرد ؛ چون او ظاهرا مؤلف مجالس العشاق است . اين اثر دربردارنده مقدمهاى در باب عشق زمينى و الهى و هفتاد و شش « مجلس » درباره هفتاد و شش عارف و عاشق معروف و شاهان است كه با نثرى مزين به شعر تأليف شده است . اين كتاب در سال 908 / 3 - 1502 شروع و يك سال بعد خاتمه يافت و آخرين فردى كه در آن بررسى شد خود سلطان حسين بود . بنابه گفتهء استورى در كتابشناسى خود و نيز براون در تاريخ ادبى ايران خويش « 4 » ، اين اثر بشدت در بابرنامه بابر امپراتور مغولى ( 937 - 932 / 1530 - 1526 ) مورد انتقاد قرار گرفته است . در اينجا اين كتاب نه به سلطان حسين ، بلكه به كمال الدين حسين
--> ( 1 ) - رجوع كنيد به نظريات نه چندان مطلوب براون ، LHP ، جلد 3 ، ص 433 و آربرى ، ادبيات كلاسيك ايران ، ص 390 . ( 2 ) - در مورد اين تاريخ نگاه كنيد به PL ، جلد 1 ، شماره 1 ، ص 101 . ( 3 ) - همان منبع ، جلد 1 ، شماره 2 ، ص 959 . ( 4 ) - همان منبع ، صص 1 - 960 ؛ LHP ، جلد 3 ، صص 8 - 457 .