دانشگاه كمبريج ( مترجم : يعقوب آژند )

41

تاريخ ايران ( دوره تيموريان ) ( فارسي )

چه بيشتر تهييج كرد ؛ دراويشى كه سرسپرده عقيده دولت تئوكراتيك بودند . حسن دامغانى اين حركت را خطرى براى خود به شمار آورد و به سمت شرق راند و به عمر مهديگرايى درويش عزيز خاتمه بخشيد . درويش عزيز به اصفهان تبعيد شد . هنگامى كه حسن دامغانى كاملا مشغول برخورد با مشكلات شمال غرب و بخشهاى شرقى متصرفات خود بود ، خطرى ديگر در دامغان در بخش غربى عليه او سامان ديده شد . در اينجا على مؤيد شورش كرد و سپاهيان شكست خورده دشمنان حسن دامغانى را دور خود گرد آورد . او پيكى به دنبال درويش عزيز در اصفهان فرستاد و وى هم به فرمان على مؤيد ل بيك گفت و به دو پيوست ؛ و سپس هردو با حسن دامغانى درافتادند . هنگامى كه حسن دامغانى قلعه شاغان را در جوار جاجرم پس از فتح مشهد و توس محاصره كرده بود ، آنان با حمله شگفت‌آورى سبزوار را متصرف شدند ( 763 / 2 - 1361 ) . آنان موفق شدند نه فقط دارايى و املاك پيروان حسن دامغانى ، بلكه زن و فرزندان وى را نيز به دست آوردند . على مؤيد از پيروان حسن خواست كه او را ترك گفته و سرش را براى او بياورند تا بدين وسيله وفادارى خود را ثابت كنند . على مؤيد به نتيجه مطلوب خويش دست يافت . در اين زمان قدرت به دست دو نفر افتاد و شباهت چشمگيرى با زمان وجيه الدين مسعود و شيخ حسن جورى پيدا كرد . اين حكومت مشترك همانند مورد اول شروع خوبى داشت و مدت ده ماه به درازا كشيد . با اينكه على مؤيد خود يك نفر شيعى بود و تلاش مىكرد تا شيعه را در حد مذهب رسمى دولت ارتقاء دهد ، ولى در برابر بعضى از اعتقادات موردنظر درويش عزيز در زمينه دولت مهديگرا پايدارى نشان داد ؛ همين مسأله ، مثل مورد اول به تشنج و تنش شديدى انجاميد و در عزل رهبر درويشان به اوج خود رسيد . بار ديگر در لشكركشى عليه ملك حسين هراتى لحظه حساس فرا رسيد و لشكريان على مؤيد صحنه كارزار را ترك گفتند و درويشان را در جنگ با هراتيان تنها گذاشتند . درويش عزيز و شمارى از هواداران او در حين فرار - شكست به قتل رسيدند . على مؤيد فقط به اين امر بسنده نكرد ، بلكه تصميم گرفت كه تكليف خود را با درويشان براى هميشه روشن سازد . تشكيلات و سازمانشان را درهم ريخت و سپس آنان را از سبزوار راند ؛ حتى فراتر رفته و قبر شيخ خليفه و شيخ حسن جورى را با خاك يكسان ساخت . ولى با اينكه على مؤيد قدرت شيخيان را درهم ريخت و آنان را از دربار خود راند . امّا آنان هنوز كاملا قلع و قمع نشده بودند . ملك حسين كرت در هرات ، جانى قربانيها و شاه شجاع مظفرى در شيراز از آنان استقبال كردند . لازم به گفتن نيست كه آنان از اين پناهگاههاى خود به دنبال فرصت مىگشتند ؛ و اين فرصت چندان طول نكشيد ؛ چون همه چيز براى همروزگاران آنان شناخته شده بود . در واقع درويشان در