دانشگاه كمبريج ( مترجم : يعقوب آژند )
403
تاريخ ايران ( دوره تيموريان ) ( فارسي )
سلطنت به حكومت بپردازد و در پايان اين قرن گرفتار طغيان فرزندانش شود . ميرعليشير نوائى از همان سالهاى نخستين به دو پيوست و در پيشبرد تشكيلات او نزديكترين يار و همدم او گرديد ؛ گواينكه هميشه تلاش مىكرد كه در حد امكان به همكارى شخصى و صميمىاش متكى باشد تا مقام رسمىاش . سلطان حسين بايقرا تا سال 1477 م . سلطانعلى مشهدى خطاط نامآور را به هرات دعوت كرد و او تا سال 1502 م . در كتابخانه سلطان باقى ماند . سلطانعلى مشهدى شمارى از معروفترين نسخههاى خطى اين دوره را نظير گلستان سال 1486 ، و بوستان سال 1488 م . و نيز چندين اثر ديگر را كتابت كرد كه بدون نگاره بودند تا اينكه چند سال بعد در دربار شيبانيان در بخارا مزين به نگاره شدند . هرات در سال 1480 م . كانون فرهنگ و هنر گرديد تا آنجا كه بابر در خاطرات خود آن را ستود : « هرات در زمان سلطان حسين در جهان تالى نداشت . » اشاراتى چند به بعضى از اديبان و هنرمندان اين عهد از شهرت خود امير عليشير نوائى مايه گرفت . چون خود او از اديبان بزرگ به شمار مىرفت و برادرش درويش على به عنوان كتابدار شهرت داشت و نيز محمى او حاجى محمد - كه او را « فرشتهاى در لباس انسان » مىدانست - نقاش بود و در تقليد از چينى چين تجارب زيادى داشت . حاجى محمد اندكى پيش از مرگش در سال 906 / 1501 همچنان در كتابخانه امير كار مىكرد تا اينكه ستاره بديع الزمان « 1 » فرزند و جانشين مستعجل سلطان حسين درخشيدن گرفت . هرات بعدها هم گرچه از سوى افراد تركنژاد اداره مىشد ، ولى كانون عظيم فرهنگ ايران به حساب مىآمد . اين شهر ، پايتخت امپراتورى عظيمى بود كه كل افغانستان امروزى ، شرق ايران و بخشى از آسياى مركزى شوروى ( شوروى پيشين ) را شامل مىشد . مير عليشير نوائى از بانيان بزرگ آثار تاريخى و پشتيبان اديبان و شاعران بود و او و اربابش ( سلطان حسين ) در حمايت از بهزاد و شاگرد او قاسمعلى سنگ تمام گذاشتند . مىگويند كه خود سلطان در كشف قريحه سيد ميرك دست داشت ؛ سيد ميرك پيش از پيوستن به كتابخانه دربار و اعمال رياست بر گروه نقاشان دربارى به خطاطى و تذهيب اشتغال داشت « 2 » . بهزاد و قاسمعلى در اين كتابخانه تربيت شدند و تا پايان سلطنت سلطان حسين در آنجا كار كردند . ميرك و حاجى محمد در ايامى كه شهر هرات در سال 913 / 1507 به دست ازبكان افتاد دار فانى را وداع گفتند . اين واقعه به محفل درخشانى كه در هرات پيرامون سلطان حسين بايقرا و وزيرش مير عليشير نوائى شكل گرفته بود ، پايان بخشيد .
--> ( 1 ) - خواندمير ، منقول در آرنولد ، نقاشى در اسلام ، ص 139 . ( 2 ) - دوست محمد ، منقول در بينيون ، نقاشى نگارگرى ايران ، ص 186 .