دانشگاه كمبريج ( مترجم : يعقوب آژند )
39
تاريخ ايران ( دوره تيموريان ) ( فارسي )
مالك الرقابى و سيادت طغاتيمور تلاش كرد او را اغوا كند ( اين واقعيت را شمارى از سكههايى كه در سبزوار به نام طغاتيمور ضرب شده به ثبوت مىرساند ) و در ديدار ساليانه نيز براى اثبات وفادارىاش ماليات و باج و خراج به دو پرداخت . هنگامى كه يحيى كراوى در ذو القعده 754 / نوامبر - دسامبر 1353 براى ديدار خان به قشلاق سلطان دوين در مجاورت استرآباد رفت ، فقط معدودى محافظ با خود داشت و ظاهرش نيز مثل ديدارهاى پيشين بود . به اين دليل توانست به راحتى وارد اردو و چادر خان شود . مردان همراه او طغاتيمور را به قتل رسانيده و درباريان او را نيز قلع و قمع كردند . به سبب آنكه هيچ فردى به جانشينى خان برنخيزد ، تمامى سپاه مغولى قتل عام شدند و احشام او به غير از چادرنشينانى كه همه از هستى ساقط گرديدند ، به غارت رفت . با اينكه لقمان پسر طغاتيمور خان بعدها تا سال 790 / 1388 همچنان در پى تسلط بر خراسان بود ، ولى سقوط طغاتيمور براى هميشه بر عقيده بازپسگردانى امپراتورى ايلخانى خط بطلان كشيد . در اين ايام قدرت سربداران بار ديگر تا مرزهايى دامن گشود كه پيش از اين به سبب بىمبالاتى مسعود رو به تحليل رفته بود ؛ در واقع قلمرو جديد سربداران كه در غرب تا نواحى رى وسعت گرفته بود و در شرق نيز به ناحيهء توس محدود مىشد و در شمال غربى به استرآباد و شاسمان از مناطق گرگان ختم مىشد ، فراتر از مرزهاى مسعود بود . حتى اقدامات عظيم سربداران در به دست آوردن قدرت موجب آن نشد تا يحيى كراوى هم دچار همان سرنوشتى نشود كه ساير حاكمان سربدار شده بودند يعنى قتل او به دست مخالفانش . بنا به شواهد موجود با ضرس قاطع نمىتوان گفت كه چه كسى در پشت پرده اين قتل بوده است . شايد بتوان از هواداران مسعود صحبت كرد كه ترجيح مىدادند يكى از آنان بر سر قدرت باشد . نامزد احتمالى حكومت لطف اللّه پسر مسعود بود كه بر سر جانشينى او در زمان مرگ پدر بحث و گفتوگوى فراوان شد ؛ ولى صغرسن مانع از قدرتيابى او شد و ديگران به نيابت از او به كار حكومت پرداختند ؛ البته لطف اللّه بعدها حاكم سربداران شد . دولت سربداران در اين ايام كار خود را با دشمنان خارجى يكسره كرد ولى گرفتار بحرانهاى شديد داخلى شد . اين بحرانها مىتوانست موجوديت آن را به خطر بيندازد . البته دليل مهم اين بحرانها نبود دشمنان خارجى در اين ايام بود كه آنان را به خود مشغول سازد . حيدر قصاب كه پيشتر يادش گذشت ، در اين ايام از استرآباد وارد شد تا قاتلان يحيى را به عقوبت برساند . او ظهير الدين كراوى برادرزاده يحيى را به حكومت گماشت ؛ امّا چندى بعد به دليل بىكفايتى ظهير الدين در رتق و فتق امور ، خود زمام امور حكومت را به دست گرفت . او در واقع با اين كار خود و همچنين به دليل فقدان هوادارانى ، گور خويش را كند . براى يادآورى ، اين نكته شايان توجه است كه حيدر فقط