دانشگاه كمبريج ( مترجم : يعقوب آژند )

35

تاريخ ايران ( دوره تيموريان ) ( فارسي )

جزو اهل سنت به شمار مىآمدند . به طور طبيعى شناسايى مالك الرقابى طغاتيمور از سوى سربداران به سرآمد و مسعود به جاى او شيخ حسن كوچك چوبانى و سليمان ، خان دست‌نشانده او را به رسميت شناخت ؛ ولى اين تصميم از سوى متحدان يعنى شيخيان به سختى پذيرفته شد ؛ چون آل چوبان سنى مذهب بودند . اختلافات از همان آغاز بين فريقين چهره نمود ؛ چون مسعود عقيده وادار سازى مناطق فتح شدهء سنى مذهب را به پذيرش تشيع وانهاد و با آن مخالفت كرد . متصرفات سربداران از نظر مساحت در مقايسه با كشورهاى امروزى جهان ، تقريبا به اندازه ايرلند بود . امّا سربداران با به رسميت شناختن حسن كوچك با خطر واقعى آل كرت هرات تحت رهبرى معز الدين حسين مواجه شدند و شايان يادآورى است كه پدر حسن كوچك يعنى امير چوبان در ايامى كه از نزد ابو سعيد فرار كرده و به آل كرت پناه برده بود ، به دست آنان كشته شده بود . از اينها گذشته ، معز الدين حسين از متحدان طغاتيمور بود . سربداران تلاش كردند تا اين خطر را با وارد آوردن ضربه بازدارنده از سر خود رد كنند . فريقين در زاوه در برابر يكديگر صف‌آرايى كردند ( 13 صفر 743 / 18 ژوئيه 1342 ) و جنگ در آغاز به نفع سربداران پيش مىرفت . ولى هنگامىكه شيخ حسن جورى تير خورد ، صحنه عوض شد ؛ چون شيخيان خود را از كارزار كنار كشيدند و به اين باور رسيدند ( احتمالا در اين عقيده هم محقّ بودند ) كه شيخ آنان را دشمن از پاى نينداخته ، بلكه به وسيله قاتلى كشته شده كه از سوى مسعود اجير شده بود . از اين رو سربداران در جنگ زاوه نه فقط شكست خوردند ، بلكه آن خصومت و تنشى كه از مدتها پيش بين پيروان ميانه‌رو مسعود و شيخيان راديكال پديد آمده بود ، آشكار و عيان گشت ؛ ولى جنبه‌هاى كلى اين تضارب آراء تا مدتها بعد علنى نشد . امير مسعود در آغاز تصور مىكرد كه مىتواند اهداف خود را بدون حضور دراويش از پيش ببرد . دو سال بعد در لشكركشى ديگرى عليه طغاتيمور خواست كار او را يكسره كند ، چون طغاتيمور به ناحيه آمل فرار كرده و با حمايت شاهزادگان محلى خطوط ارتباطى سربداران را با متحدان چوبانىشان در غرب قطع كرده بود . با اينكه اين لشكركشى آغاز مطلوبى داشت ولى پايان آن مصيبتبار بود . سپاهيان سربدار در گذر از سارى به آمل گرفتار دامهاى دشمن شدند و خود مسعود نيز اسير شد و به قتل رسيد . دو شكست پياپى سربداران يكى در شرق و ديگرى در غرب متصرفاتشان ، آنان را به منطقه شروع عملياتشان يعنى ناحيه سبزوار و احتمالا جوين و نيشابور راند . با وجود اين ، آنان واهمه‌اى از سست‌پايى بقايشان نداشتند . هيچ‌كدام از رقيبان آنان در اين روزگار پر از درگيريهاى سنگين در موقعيتى قرار نداشتند تا سرتاسر خراسان را تحت استيلاى خود درآورند و قدرت خود را فراتر از مرزهاى آن بكشانند . بنا به همين دلايل ، خطر اندكى كه از خارج خراسان متوجه اين منطقه بود ،