دانشگاه كمبريج ( مترجم : يعقوب آژند )
315
تاريخ ايران ( دوره تيموريان ) ( فارسي )
باشد ، نمىگويد . اين دوگانگى و اينكه داستانهاى مشتق از اساطير مسيحشناسى با داستانهاى اسلامى از آن نوع - چه شيعى و چه سنى - فرق مىكند ، نشان مىدهد كه نظريات ماندائى تأثير خود را به نحوى در اين مسائل به جا گذاشته است ؛ طورى كه سرآغاز آن را نمىتوان بادقت و يقين تعيين كرد . مثلا ، اين داستان كه عيسى مسيح سر خود را بريد و نزد يك روسپى در نجف فرستاد ، چون على ، خداى زنده در مصر بود ( كذا ) ؛ به عبارت ديگر مسيح همان جان تعميددهنده است ، ولى جان مسيحيان ( با توجه به صفتى كه ماندائيها به تعميددهنده قايل بودند يعنى شمشير بر او كارگر نبود ) يكى از وابستگان اعجابآور مهدى مشعشع بود و « مرگ در رودخانه » على بن محمد يادآور مرگ جان بر طبق سنت ماندائيها بود . همه مسأله در اينجا در مورد محمد بن فلاح تمام نمىشود ، چون انتساب پرستش بختالنصر ( نبوكد و نصر ) به مغان كه كسروى آن را رد مىكند ، نشاندهندهء پيوند ماندائى با قالبها و شكلهاى بسيار كهن درهمآميزى و التقاط ايرانى - سامى است . از سوى ديگر ، بيشتر اطلاعات ما را درباره عقايد مشعشع ( يكى از نمونههاى برجسته آن ذكر على الله است ) مىتوان با اطلاعاتى مقايسه كرد كه نويسندگان اخير به اهل حق نسبت دادهاند . اين سنجش و سنجشهاى ديگر - سكه صفوى مسمى به حويزه ( حويزه ) كه در آغاز به كار مىرفت « 1 » - عقيده تداوم بافت پيوندى در حيات مذهبى دوره مورد نظر را پيش مىكشد و به جريانهاى وسيع و پيچيدهتر چون مسأله بغرنج قزلباشان مىپيوندد .
--> ( 1 ) - همان منبع ، ص 95 .