دانشگاه كمبريج ( مترجم : يعقوب آژند )

310

تاريخ ايران ( دوره تيموريان ) ( فارسي )

نخستين مريدان خود را از راه تعبير رؤيا و القاى آنها به درونشان به دست آورد ) و حجت در مسائل مادون - انسانى ( نمايندگان طبيعت پرندگانند و فضل اللّه همچون ساير ائمه زبانشان را مىتوانست بخواند ) به خود گرفت ( اين حالت دوگانه لازمه شخصى بود كه ادعا مىكرد گنجينه اسرار جهان اسلام است ) . امّا امتى كه دور او را گرفتند از نظر مشخصات و ويژگيها شبيه گروههاى همزمان دراويش بودند : اعضاى آن از طبقه فرودست و بيشتر صاحبان حرفه‌ها بودند و راست‌كردارى و قناعت شعار آنان بود . فضل الله وقتى به ميانسالى پانهاد ( در حدود سال 1396 م . ) به تجلّى خدايى نزديك شد و از كشف و شهود واقعى مفهوم نبوت به شأن و عزت صاحب‌الزمانى رسيد و سرانجام به مجد و شوكت الوهيّت دست يافت . او كتاب جاودان‌نامه كبير را نوشت و هنگامى كه مأموريت مذهبى او بين اصفهان و شروان بعد و اهميت سياسى پيدا كرد ، حربه و سلاحى نداشت . چنين مىنمايد كه او فقط درپى « حاميانى » بود كه به وى ملحق شوند ، ولى ميرانشاه كه به دو ايمان آورده بود به او خيانت ورزيد و به زندانش افكند ( در ايام محبس وصيت‌نامه خود را نوشت ) و در سال 790 / 1394 وى را در قلعه النجق به دار كشيد . نخستين خليفه او على الاعلى نيز به يك چنين بداقبالى دچار شد و آن زمانى بود كه وى درصدد جذب نخستين رهبر قراقويونلو يعنى قرايوسف برآمد . با اينكه على الاعلى در سال 822 / 1419 به قتل رسيد ولى با وجوداين توانست آيين حروفى را براى نخستين بار در بين اعضاى طريقت بكتاشى آناتولى رواج دهد . وقايع ظاهرى بعدى و تقسيمات مختلف و فرقه‌هاى حروفيان از اهميت كمترى برخوردار است . حروفيگرى در اصل تبيينى از مذهب اسماعيلى بود ؛ به آن معنا كه مفاهيم الهى آن در حيطه مذهبى ، فقط منبعث از مذهب اسماعيلى نبود ، يعنى آئينى كه خلقت در آن لزوما با حركت و هيجان كيهانى و آسمانى تعيين مىشد و اين خلقت بازتابى كمرنگ و ناقص از اين آيين بود . نكته مهم شايان تأمّل اينكه تعريف الوهيت برپايه تعطيل مطلق صفات الهى و براساس صورتى از تشبيه بود كه در جهت خلاف سنت سير مىكرد ؛ به مفهومى كه اصطلاح و معناى اين تشبيه و مقايسه ، انسان بود و انسان شبيه خدا بود . امّا با اينكه اين تمركز علاقه بر موجود انسانى به‌گونهء نماى كاملى از معماى فرامادى داراى پيوند بسيار نزديكى با مذهب اسماعيلى بود ، ولى حروفيگرى در شناسايى جايگاه واقعى حقيقت در جوهره حروف ( نه در شخص امام ) با مذهب اسماعيلى فرق داشت . در حروفيگرى نوع جديدى از تأويل قرآن وجود داشت كه بيشتر مادى بود تا نمادين و سمبوليك و در آن كلمه به گونه مكشوف با كتاب مقدس همبسته بود . ذهن مسلمانان هميشه با دشوارى برداشتى از چگونگى تبيين آيات قرآنى مواجه بود كه تفسيرهاى مختلف و متناقضى را به دنبال مىآورد و تفاسير گوناگون هم صرفا نسبى و تخمينى بود و فهرست ناقصى از آنها مىتوانست شرح و بسط