دانشگاه كمبريج ( مترجم : يعقوب آژند )

31

تاريخ ايران ( دوره تيموريان ) ( فارسي )

پيشنهاد را پذيرفت و بار ديگر سپاهيان خود را به سمت غرب ايران راند ؛ ولى حسن كوچك با فرستادن نامه‌اى به خط خود خان به او ، بذر ترديد و سوء ظن را در دل او كاشت . در اين نامه آمده بود كه او يعنى خان با حسن كوچك پيمان اتحاد مىبندد و با بيوه امير چوبان ساتى بيك ، خواهر ابو سعيد ، پيوند زناشويى مىبندد تا با كمك آل چوبان امپراتورى ايلخانى را احياء نمايد . حسن بزرگ از اين بىوفايى زننده ضربه خورد و اتحاد با دشمن ديرينه خود ( حسن كوچك ) را پذيرفت و طغاتيمور با اين اتحاد چاره‌اى جز عقب‌نشينى به خراسان نديد . هماهنگى بين آل جلاير و آل چوبان در واقع چندان نپاييد و حسن بزرگ پس از مشاهده بىوفاييهايى از سوى متحد خويش - كه به زيان او عمل مىكرد ، بار ديگر به سمت خان خراسان برگشت . پيمان تازه‌اى كه با او بست به مدت سه سال يعنى تا سال 744 / 4 - 1343 به درازا كشيد . سكه‌هايى كه در اين زمان در بغداد و ساير دارالضربهاى بين‌النهرين ضرب شده ، دربرگيرنده نام خان است و همين نكته مىرساند كه آل جلاير بر مالك الرقابى طغاتيمور صحه گذاشته است . با اينكه دمسازى طغاتيمور با سلاطين آل جلاير ، شناسايى او را در نواحى وسيعى از ايران حتى در عراق و آناتولى در پى داشت ، ولى اين شناسايى دوره كوتاهى را دربرگرفت و چندان نپاييد . بهايى كه براى اين واقعه زندگىاش يعنى رؤياى دست نيافتنى بازپسگردانى امپراتورى ايلخانى پرداخت ، دربردارنده نتايج ويرانگرانه بود . چندين سال اعمال سياستهاى نسنجيده و نابخردانه كافى بود تا توان نظامى خراسان او به تحليل رود و منابع اقتصادى آن به نقطه‌اى برسد كه قابل ترميم و بازسازى نباشد . بدتر از همه در اين برهه از زمان ، هموار گشتن راه براى دخالت برخى از نيروهاى سياسى بود كه نه طغاتيمور و نه هيچ قدرت ديگر خراسان را ياراى مقابله با آنان نباشد . اين نيروها در قيام سربداران منفجر شدند ؛ قيامى كه با تمام احتمالات و پيشايندى خود ، واكنشى بود در مقابل تحميلات مالىاى كه برگرده اميران و اعيان و اصول خراسان از سوى علاء الدين محمد ياد شده در صفحات پيشين گذاشته شده بود تا هزينه‌هاى روزافزون نگهدارى قشون خراسان ( و بىترديد قشون آل جلاير ) را نيز تأمين كند ؛ و اين روش با افزوده‌اى كه براى اصلاحات مالى چند سال پيش غياث الدين وزير ( به صفحات پيشين رجوع كنيد ) اخذ شد ، به اوج خود رسيد . خود سبزوار كه مركز ناآراميها بود ، به احتمال زياد همراه قريهء باشتين كه متعلق بدان بود ، در منطقه‌اى قرار گرفته بود كه به وسيله خود علاء الدين اداره مىشد و لذا از موازنهء جديد لطمه‌هاى شديدى خورد . تاريخ قيام را به دقت نمىتوان تعيين كرد ، ولى به احتمال فراوان زمانى رخ داده كه قشون خراسان گرفتار بوده و امكان استفاده از آن در سبزوار وجود نداشته است . ارتباطات دوسويه نشان از دوره‌اى مىدهد كه آغاز قيام بايد اندكى پيش از نخستين همبستگى و