دانشگاه كمبريج ( مترجم : يعقوب آژند )

308

تاريخ ايران ( دوره تيموريان ) ( فارسي )

كه خود را به دليل دريافت منشور اقتدار از شاهزادگان ايلخانى ، وارثان مستقيم قدرت تيمورى مىدانستند ؛ و يا بالعكس ، حمايت اوزون حسن آق قويونلو از دشمن ديرينه خود - كه در اين مورد در وجود حسنعلى مجسم شده بود - و حال آنكه سياست ضد تيمورى قراقويونلوها به وسيله اسكندر هدايت مىشد . اين اعمال پسزمينه‌اى براى اشاعه مهدويت در ايران و نيز آميزش حروفيان و مشعشعيان و شكلگيرى اهل حق ( و يا دست‌كم اسلاف آنان ) و گروههاى قزلباش بود . همه اين مسايل موجب مىشد تا پادشاه به يك سياست ملايم و منعطف مذهبى متمايل شود و همه رعايا از فرهيختگان دوسويه و يا ضد بدعت گرفته تا وابستگان منحصر به يك گروه را درك و فهم كند . و اين رويّه زمانى رخ مىداد كه اوضاع سياسى بحرانى مىشد و وظايف و اهداف پادشاه فقط محدود به وظيفه حفظ وضع موجود و ضمانت آن نمىشد . دو نفر از پادشاهانى كه به نظر مىرسد كمابيش ناآگاهانه سخنگوى اين دنياى پيچيده و بغرنج مذهبى شده‌اند ، اسپند و جهانشاه بودند كه هردو نماينده عالى كژآيينى قراقويونلوها به حساب مىآيند ؛ گواينكه نوع تشيعى كه هركدام از آنان پيش بردند هريك داراى ويژگيها و مشخصه‌هاى متفاوتى بود . اسپند پس از مناظره‌اى كه بين سنيان و شيعيان درگرفت و درست در شرايطى كه ساكنان عراق ( اغلب شيعه بودند ) سرانجام صاحب رهبرى شدند كه نه فقط خوزستان و عراق بلكه كل جهان اسلام منتظر آمدنش بود يعنى مردى - محمد بن فلاح مشعشع - كه در تمام وقايع اين دوره شهامت سياسى را با التقاط مذهبى درآميخت ، تشيع را پذيرفت . پذيرش صريح تشيع به وسيله اسپند به ظاهر حركت سنجيده و ماهرانه پادشاهى بود كه مىخواست با رعاياى غيرسنىاش كنار بيايد و همساز شود و خود را در سطح مذهبى آنان قرار داده و خلعتى رسمىتر از خلعت شاه محمد به دست آورد ( كه از ديدگاه رعايايش بسيار متناقض مىنمود ) . درنظر اسپند شيعه شدن يعنى ضرب سكه به نام دوازده امام و اعتراف به آيين اثنى عشرى ولذا قهرمان مذهب ناب اهل بيت شدن . امامى شدن جهانشاه بر خلاف اسپند براساس مصالح شخصى بوده ، چون او شيعه‌اى بود كه صرفا به نام دوازده امام سكه ضرب نكرد ، بلكه اگر ما از روى ديوان او - برگزيده شمس العارفين ( كه يا خود سروده و يا به هرحال وى مدعى سرودن آنهاست ) داورى كنيم دغدغه‌هاى صادقانه مذهبى ، او را آشفته ساخته بود « 1 » . به عبارت ديگر ، در حالىكه رويّه‌هاى اسپند نشاندهندهء سطح عالى و به احتمال زياد عوامفريبانه تحقق رابطه‌بينى حاكم و محكوم ( رعايا ) بود كه تغيير و تحولات نهضت

--> ( 1 ) - مينورسكى ، « جهانشاه قراقويونلو و شعر او » .