دانشگاه كمبريج ( مترجم : يعقوب آژند )
29
تاريخ ايران ( دوره تيموريان ) ( فارسي )
بدين ترتيب پيگيرى اوضاع خراسان در آغاز درگيريهاى پىدرپى پس از مرگ ابو سعيد چندان آسان نيست . اگر به عوامل نژادى چندى كه داراى اهميت سياسى بود توجه بكنيم ، اوضاع بغرنجتر و پيچيدهتر به نظر مىرسد . از زمان هجوم مغولان بر اثر لشكركشيهاى نظامى و عناصر مؤثر مختلف نوعى اختلاط نژادى بخصوص در بين مغولان و تركان به وجود آمده بود كه بر پيچيدگى نژادى در شرق خراسان و مرزهاى شبهقاره هند دامن مىزد ؛ يك بخش از اين درهم آميختگى نژادى در نتيجه ارتباطات پيرامونى مثلا جمعيت هند بود . پارهاى از اين درهم آميختگى را مىتوان تحت نام قراوناس در خاستگاه آنان و نيز در نواحى ديگر آسياى مركزى و خاورميانه و همچنين مصر مشاهده كرد . با اينكه ارزيابى و تحقيق درباره روابط بغرنج بين اين گروههاى نژادى را اخيرا اوبن در اثر خود ارائه داد ، ولى هنوز در اين زمينه سؤالهايى بىجواب بسيار مانده است . پيشتر از نكودريها صحبت كرديم كه در اين قلمرو مىگنجند . حال به « جانى قربانى » ها مىپردازيم . « جانى قربانى » ها را با قياس غيرموجه از روى روابط شناخته شده رهبرانشان ، جزو اويراتها محسوب داشتهاند ؛ امّا در واقع آنان از سرزمينى كه به « هزارچه » معروف بود برخاستند كه تحت رهبرى امير ارغون آقا ( متوفى 673 / 1275 ) لشكر مغول را با تفكيك سه نفر سرباز ( جانى ) از هر صد نفر ( قربان ) يعنى قطعنظر از عضويت عشيرتى ، متشكل ساخت . امير ارغونشاه نوه اين رهبر نظامى در سال 736 / 1335 به فرماندهى اين واحد نظامى رسيد كه در آن زمان نواحى نيشاپور ، مشهد ، ابيورد و نيز شمال غرب اين شهرها را تا بستر علياى اترك تحت نفوذ خود داشتند . شايان ذكر است كه ما شناخت و بررسى خود را از سير تحولات و رخدادهاى اين دوره بيشتر مديون اطلاعات مورخ و جغرافىنگار معروف حمد الله مستوفى ( متوفى اندكى پس از سال 740 / 40 - 1339 ) هستيم كه وى نه از ساكنان خراسان ، بلكه از اهالى شهر قزوين بود « 1 » . او مىنويسد : كه در « زمان دولت مغول چون اكثر اوقات وزرا و كتّاب ديوان اعلى خراسانى بودهاند ، خراسان و قهستان و قومس و مازندران و طبرستان را مملكتى عليحده گرفتهاند و حسابش جداگانه ، كمتر چيزى بر پادشاهان عرض مىكرده و بدين حيله هرسال به مدد خرج لشكر خراسان بيست تومان از اين ولايات فرستادهاند . » تا اينكه چند سال پيش از مرگ ابو سعيد ، وزير او غياث الدّين محمد بن رشيد الدّين درصدد از بين بردن بىعدالتيها برآمد و از شيخ حسن بزرگ ( كه اخيرا امير اولوس شده بود ) و شيخ على قوشچى و علاء الدّين محمد فريومدى - كه به همين منظور در خراسان بود - يارى خواست . روشن است افرادى كه از اين موازنه زيان مىديدند ، طغاتيمور ، امير ارغونشاه و
--> ( 1 ) - در خصوص قطعه مناسبى از نزهة القلوب راجع به اين موضوع ، نگاه كنيد به : اسميت ، سلسله سربدار ، صص 95 به بعد .