دانشگاه كمبريج ( مترجم : يعقوب آژند )

21

تاريخ ايران ( دوره تيموريان ) ( فارسي )

3 - آل اينجو و آل مظفر آل جلاير در اعمال فشار مداوم بر عراق عجم و فارس ناكام ماندند . از سوى ديگر ، اقدامات و پيشرفتهاى آل مظفر در اين مناطق عليه قلمرو تحت سلطه آنان ، ازجمله تصرف مكرر تبريز را مىتوان شاهين ترازويى به حساب آورد كه كفه آن را به ضرر آنان تغيير مىداد . نژاد آل مظفر به يكى از خاندانهاى عرب خراسان مىرسيد كه در صدر اسلام در اين سرزمين اسكان گزيدند ، امّا در ايام تهاجمات مغول به يزد رفتند و به خدمت علاء الدوله اتابك محلى درآمدند . اعضاى مختلف اين خاندان بعدها به خدمت هولاكو درآمدند و بقيه در ميبد - شهرى در جوار يزد - باقى ماندند . سرانجام سردسته اين خاندان - كه اسمش را نيز بدين سلسله بخشيده - يعنى شرف الدين مظفر ، حاكم ميبد شد . او به چندين ايلخان خدمت كرد كه آخرين آنان اولجايتو بود . شرف الدين مظفر فرمانده قراولانى بود كه وظيفه آنان در سركوبى قطاع الطريقى كه بخشهايى از مملكت را تاراج مىكردند ، خلاصه مىشد . مبارز الدين محمد ، فرزند او - كه در زمان مرگ پدرش سيزده سال داشت - در آغاز در دربار ايلخان اولجايتو بود ، ولى پس از مرگ او به زادگاهش ميبد برگشت . او در اينجا پس از چند سال موفق شد ريشه اتابك يزد را براندازد و شهر را تحت تصرف خود درآورد . چيزى نگذشت كه وى بناگزير درگير يك سلسله جنگها با نكودريان گرديد ؛ نكودريان يكى از گروههاى قبيله‌اى و خانه‌بدوش بودند كه در آن ايام از سمت جنوب شرقى در سرنوشت ايران دخالت مىكردند « 1 » . مبارز الدين محمد براى پيروزى در يزد به يارى امير غياث الدين كيخسرو از خاندان اينجو نياز داشت . خاندان اينجو - كه سرنوشت آنان با سرنوشت خاندان مظفرى گره خورده بود - از سال 703 / 1304 يعنى آغاز سلطنت اولجايتو تا سقوطشان از قدرت در سال 758 / 1357 ، فارس و مراكز مختلف عراق عجم را تحت سيطره خود داشتند . جد آنان شرف الدين محمود شاه پدر كيخسرو ( پيشتر نامش ذكر شد ) عنوان اينجو را زمانى دريافت كرد كه مسئول اداره املاك سلطنتى ( مغولى - اينجو ) شد . معروف بود كه شرف الدين از بازماندگان عارف مشهور هرات ، خواجه عبد الله انصارى ( متوفى 481 / 1089 ) است . سلطه بىچون و چرايى كه وى از سال 725 / 1325

--> ( 1 ) - در مورد منشاء و توسعه اوليه نكودريان به صورت « سومين گروه ما بعد قراوناس‌ها » نگاه كنيد به : اوبن ، « L'ethnogenese » ، صص 73 به بعد .