دانشگاه كمبريج ( مترجم : يعقوب آژند )
175
تاريخ ايران ( دوره تيموريان ) ( فارسي )
نابسامانى و هرجومرج بيهوده و عبث است . فقط كافى است اشاره بكنيم كه دو تن از فرزندان عثمان بيك ، اول على بيك ( در گذشته به سال 842 / 1438 ) و سپس حمزه بيك ( در گذشته به سال 848 / 1444 ) تلاش كردند ميراث پدرشان را حفظ و حراست كنند و لذا اغلب در برخورد با سلاطين مصر بودند و با آنكه گاهگاهى هم تحت حمايت آنان و يا عثمانيان قرار گرفتهاند ؛ ولى هميشه هم موفقيت چشمگيرى حاصل نكرده و بخصوص در جلوگيرى از تهاجمات جهانشاه به متصرفات آنان ناكام ماندهاند ؛ و سرانجام متصرفاتشان به ناحيه بين ديار بكر و ارزنجان محدود شده است . حتى شناسايى قدرت على بيك از سوى شاهرخ و سلاطين قاهره افول قدرت آق قويونلوها را تحت تأثير قرار نداده است . اتفاقا همين مسأله پس از مرگ على بيك ، درجه يكى از اميران مصر را براى حمزه بيك به ارمغان آورده است . زمانى كه على بيك فرزند جهانگير به قدرت رسيد شرايط عوض شد . در زمان حكومت او زمينهايى كه به دست قراقويونلوها افتاده بود ، كمابيش باز پس گرفته شد . ليكن بيشترين تلاش او براى ترميم و بهبود موقعيت پيشين منطقهاى آنان به كار رفت ؛ و نيز تلاش در جهت تحكيم اتحاديه ايلىشان كه منازعات خانوادگى آن را به خطر انداخته بود و همين منازعات باعث شد تا وى با عمها و پسر عمهايش وارد جنگ شود . در اين منازعه خانوادگى وحشتناكتر از همه دو برادر پدرش ، قاسم بيك و شيخ حسن بودند . يكى از آنان از سوى مماليك مصر و ديگرى از طرف قراقويونلوها حمايت مىشدند و بدين ترتيب موجوديت جهانگير را به خطر مىانداختند . از اين زمان بود كه وى برادرش اوزون حسن را عليه عمويش گسيل داشت . جنگ با شكست شيخ حسن و در نتيجه مرگ او خاتمه يافت . روابط خوب و حسنه بين اين دو برادر - كه به ظاهر براساس خدمات اوزون حسن به او بود - گولزننده و فريبنده بود . به هرحال زمانى كه اوزون حسن در تابستان سال 857 / 1453 ، در غياب جهانگير - با ترفندى كه به كار برد - شهر ديار بكر ( آمد ) را متصرف شد و در رأس آق قويونلوها قرار گرفت ، هنوز بين اين دو برادر همانند سابق ، مسأله مشكلزايى برنخاسته بود . پىآمد اين وضعيت ، تعادل قدرت را برهم زد ؛ چون جهانگير بهرغم تلاشهاى سخت در خلال سالها بعد ، نتوانست موقعيت خويش را برگرداند و سرانجام فقط به ماردين راضى شد و روزهاى پايانى عمرش را تا سال 874 / 1469 در همانجا بسر آورد . حكومت اوزون حسن نه فقط احياى دوباره آق قويونلوها را در پى داشت ، بلكه همه اقدامات موفقيتآميز تركمانان را كه پيشتر بررسى شد ، بازنمايى كرد . اين امر را نمىتوان به شرايط مطلوب غيرعادى كه بجز افول قدرت تيمورى مسأله ديگرى نداشت ، نسبت داد . حتى اين مسأله را نمىتوان به پيروزيهاى اوزون حسن - گرچه هميشه بدون وسيله - در جنگها پيوند داد ؛ بلكه مهمتر از هرنوع