دانشگاه كمبريج ( مترجم : يعقوب آژند )

173

تاريخ ايران ( دوره تيموريان ) ( فارسي )

بيطرف و بيغرض سده نهم / پانزدهم آنها را با ديد ملايمترى بنگرد . البته اين عقيده را نمىتوان به راحتى كنار نهاد كه نويسندگان اهل سنت و يا حتى صفوى به دليل عقايد بدعت آميز جهانشاه و يا دشمنى او با صفويان ، ويژگيهاى برجسته او را وارونه كرده و بسيار وحشتناك جلوه داده‌اند . اين مسائل ما را به گرايشهاى مذهبى جهانشاه رهنمون مىسازد . شخصيت او در اين زمينه خاص به دليل فقدان تصويرى روشن از صفات و ويژگيهايش ، هنوز هم مبهم و پيچيده به نظر مىرسد . در اينجا ما نه فقط با ارزيابى شخصيت او ، بلكه با مقتضيات مهم سياسى هم سروكار داريم ؛ چون اغلب او را پيشرو بدعت‌آورى در شيعه « 1 » دانسته‌اند و براساس اين نظريات بدعت‌آميز ، سلسله او را بايد پيشروان واقعى صفويان دانست كه بعدها مذهب شيعه را پايه و اساس نظام سياسى خود قرار دادند و سرنوشت ايران را به مدت بيش از دو سده رقم زدند ؛ تا آنجا كه مسائل مطروحه مذهبى آن زمان تا به روزگار ما كشيده شده است . مذهب شيعه چگونه به يك چنين اهميتى دست يافت و از عنايت كافى و وافى برخوردار شد ؟ گو اينكه در سالهاى اخير راههايى براى كشفيات جديد در اين زمينه گشوده شده است . آنچه در اين قلمرو شناخته شده و يقين هم است ، اين است كه نهضتهاى بدعت‌آميز از هرنوع در اثناى سده هشتم / چهاردهم و نهم / پانزدهم در سرتاسر منطقه‌اى كه پيشتر شامل امپراتورى ايلخانى بود ، رخنه كرد « 2 » . ترديدى نيست كه در بين قراقويونلوها هم گرايشهاى طبيعى شيعى وجود داشت . با اين همه فرضيه تعصب شيعى آنان كه در شخص جهانشاه به اوج رسيد ، روى همرفته پذيرفتنى نيست . درباره برادر او اسپند اطلاعاتى در دست است كه روشن مىسازد كه وى به هنگام تصدى حكومت بغداد ( 848 - 836 / 1445 - 1433 ) شيعه اثنى عشرى را مذهب رسمى بين النهرين اعلام كرد و اين مسأله البته بدون رضايت و آگاهى جهانشاه نبوده است . نكته گفتنى اينكه سلطانقلى از بازماندگان يكى از برادرزادگان جهانشاه كه از همدان به هند فرار كرد ( 883 / 1478 ) ، شيعه بود و بانى سلسله قطب شاهى گل‌كنده بود كه به دليل نظريات شيعىشان شهرت دارند . بهره‌گيرى گاهگاهى جهانشاه از قواعد شيعى بر روى سكه‌ها غيرقابل انكار است . ولى مسأله حيرت‌آور اين است كه به طور كلى بر روى سكه‌هاى او فهرستى از نامهاى خلفاى راشدين آمده كه از نظر شيعه غيرقابل قبول است .

--> ( 1 ) - مينورسكى ، « اهل حق » ، EI ، چاپ جديد ( چاپ فرانسه ، جلد 1 ، ص 270 : « اين عبارت در چاپ انگليسى حذف شده است » . ( 2 ) - بابينگر ، « Der Islam in Kleinasien » ، صص 58 به بعد ؛ ه لاوست ، Les Schismes dans L'Islam ( پاريس ، 9 - 1965 ) صص 258 به بعد ؛ و نوشته اخير ك . اى . مولر Kulturhistorisch e Studien Zur Genese Pseudo - islamischer sektengebilde im vorderasien ( ويسبادن ، 1967 م . ) در همه صفحات . يك نمونه برتر نوشته ريتر است با عنوان « Die Anfange der Hurufisekte » .