دانشگاه كمبريج ( مترجم : يعقوب آژند )
170
تاريخ ايران ( دوره تيموريان ) ( فارسي )
عليه تيموريان ، هميشه به دستاوردهاى پايايى ختم نشد ، بلكه فقط رشد نفوذ تركمانان را در تاريخ ايران آن روزگار به ثبوت رسانيد ؛ در زمان غصب قدرت توسّط جهانشاه ، دومين موج از امواج سه گانه اقوام تركمان - نه از منظر اشغال ايالات ايران ، بلكه از ديدگاه نژادى هم - از آناتولى وارد ايران شدند و آن را زير چتر كامل خود گرفتند : آنان بالضروره نقش عمدهاى در تحولات ايران داشتند . سقوط قرااسكندر ، امارتنشين قراقويونلوها را - جز بين النهرين مركزى و جنوبى - در اختيار جهانشاه قرار داد ؛ در اينجا برادرش اسپند كه مناطق حويزه و بصره را تحت تصرف خود داشت ، از به رسميت شناختن او خوددارى كرد . جهانشاه در دو لشكركشى خود به گرجستان نظير لشكركشيهاى مسلمانان مجاور اين سرزمين در سالهاى متمادى ، لشكريان خود را خوب آزمود و دست آنان را در غارت اموال مردم باز گذاشت . او در موقع مرگ اسپند هنگامى كه منازعات بر سر جانشينى ، فرصت كافى را براى دخالت ايجاد كرده بود ، بغداد و بين النهرين را متصرف شد . درگيريهايى كه بناگزير پس از مرگ شاهرخ رخ داد ، هشدارى براى جهانشاه بود تا برترى تيموريان را درهم شكسته و نفوذ و قدرت خويش را به سمت شرق گسترش دهد . جهانشاه كمى پس از اشغال دوباره سلطانيه و قزوين و نيز تصرف اصفهان در سال 856 / 1452 و فارس و كرمان در سال بعد ، عنوان سلطان و خاقان بر خود بست . او پس از پيشرفت به سوى هرات پايتخت خراسان ، در سال 862 / 1458 آشكارا خويشتن را از توان انداخت ؛ امّا با تدبيرتر از آن بود كه فتوحات خود را در برابر ضد حمله لشكر تركستان تحت فرماندهى ابو سعيد تيمورى به تحليل ببرد ؛ خطر تركمانان غرب بازگشت او را بدين خطّه ضرورى ساخت . جهانشاه اندكى پس از ورودش به آذربايجان ، شورش پسر خود حسنعلى را سركوب كرد . او در سركوبى يكى ديگر از پسرانش يعنى پيربداق ( با پيربداق پسر قرايوسف كه در سال 816 / 1413 درگذشت اشتباه نشود ) درگيرى سختى را از سرگذراند ؛ پيربداق وقتى كه حاكم فارس بود تمرد كرد و حال كه حاكم بغداد شده بود ، بار ديگر سر از فرمان پدر پيچيد . پيربداق پس از محاصرهء شهر بغداد - كه يك سال و نيم به درازا كشيد - در تابستان سال 870 / 1466 به دست برادرش محمدى سقوط كرد و كشته شد و محمدى جانشين او گرديد . منابع اين زمان قتل پيربداق را - بدون در نظر گرفتن اميد اصلاح او از سوى جهانشاه - نه فقط نتيجه بىايمانى و سركشى جهانشاه دانستهاند ، بلكه برد همراه با باختى به حساب آوردهاند كه جهانشاه سالخورده از آن نصيب برده است ؛ چرا كه وى در اين گيرودار ، فرمانده لايق و استثنايى خود را از دست داده است . تاكتيكهاى جهانشاه در رويارويى با اتحاديه آق قويونلوها سرانجام شكست خورد . اين مسأله