دانشگاه كمبريج ( مترجم : يعقوب آژند )

113

تاريخ ايران ( دوره تيموريان ) ( فارسي )

سلطنت طولانى شاهرخ در نظر اول تصوير نسبتا مطلوبى را ارائه مىدهد « 1 » . با اينكه امپراتورى تيمور به تمامى در زمان حكومت او حفظ نشد ، امّا اين امپراتورى به گونه حوزه پيوسته و ممتدى از آسياى مركزى و خاور نزديك باقى ماند . به‌رغم منازعات پىدرپى و خونينى كه به ناگزير چيزى جز فقر و بدبختى براى مردم نداشت ، دولت شاهرخ به مدت چهار دهه از هرج و مرجى كه پس از مرگ تيمور انتظار خطر آن مىرفت در امان ماند ؛ و در بعضى از نواحى امپراتورى ، از نظر معيارهاى اقتصادى و نيز پيشرفتهاى فرهنگى بهبود و اصلاحاتى صورت گرفت . بايد پذيرفت كه اعتبار اين بهبودى و تحولات اميدواركننده همه از آن شاهرخ نبود ( حتى در درجه اول ) . با اينكه بعضى از وجوه شخصيت وى برجسته بود و در مقايسه با سختگيرى و خشونت پدرش با ملايمت رفتار مىكرد ، ولى شواهد مقتضى وجود ندارد كه بيانگر مهارت و چيره‌دستى او در امر سياست باشد ؛ و حتى شخصيت او در ميان مورخان معاصر مورد چون و چراست . نكته گفتنى اينكه در دربار هرات شخصيتهايى وجود داشتند كه نسبت به خود شاهرخ از نفوذ مقتدرانه‌اى در حكومت برخوردار بودند ؛ به ويژه نخستين همسر او گوهرشاد كه همراه فرزندانش و نيز معدودى از مأموران دولتى نظم مستمرى در امور دولتى به وجود آورد و موجب فراهم ساختن رفاه‌بخش عظيمى از جمعيت شد . مقامها و منصب‌هاى عادى دولتى در واقع به افراد سست عنصر و ناتوان واگذار شده بود كه مهمترين محصول و نتيجه آن پر كردن جيب خودشان بود . از اين نمونه‌ها جلال الدين فيروزشاه بود كه مدت سى و پنج سال فرمانده كل قواى مسلح بود ؛ مورد ديگر غياث الدين پيرعلى خوافى بود كه مدت سى و يك سال منشى عالى به شمار مىآمد ؛ و امير عليكه كوكلتاش كه وزير مسؤل امور ماليه به مدت چهل و سه سال بود . تقواى شاهرخ و در واقع سختگيرى او در امر مذهب زبانزد خاص و عام بود . در نظر افرادى كه اعمال شاهرخ را مطابق حكام اسلامى مىدانستند ، او يك حاكم مسلمان بود و وقعى به سنن مغولى نمىگذاشت كه در نظر تيمور بسيار باارزش بود ؛ تيمورى كه خود را گوركان مىناميد ( يعنى پيوند زناشويى با سلسله چنگيزخانى بسته بود ) و هميشه و حتى در اوج قدرت يكى از خانان دست‌نشانده چنگيزى را همراه خود داشت . الغ بيك پسر شاهرخ با اتخاذ لقب گوركان در سمرقند بىدرنگ پس از عزل خليل سلطان ( كه خان دست‌نشانده چنگيزى وى همزمان با او از نظرها غائب شد ) پايبند اين سنن بود و يكى از خانان چنگيزى را در سمرقند منصوب كرد . شاهرخ به عكس خود را نه گوركان و نه خان ناميد ( گو اينكه لقب بهادر ، تقديمى تيمور را همراه خود داشت ) و نه اينكه در هرات يك

--> ( 1 ) - در خصوص نظر مطلوب و خاص درباره شاهرخ نگاه كنيد به : طغان ، « بويوك تورك حكومدرى شاهرخ » .