دانشگاه كمبريج ( مترجم : يعقوب آژند )
109
تاريخ ايران ( دوره تيموريان ) ( فارسي )
ملك طلق او به شمار مىرود « 1 » . در زمان سلطان مقتدرى چون تيمور ، اين باورها وحدت امپراتورى را به مخاطره نمىافكند ؛ ليكن اين مسأله در شرايط بعد از مرگ وى حالت متفاوتى به خود گرفت ؛ بخصوص در زمانىكه هيچ يك از شخصيتهاى مدعى جانشينى از نظر اقتدار فردى بر ديگران رجحان نداشت . امپراتورى به شمارى از امارتنشينهاى جداگانه تقسيم شد ؛ و با اينكه شمار زيادى از آنها بعدها به مدت چندين دهه در دولت واحدى ادغام شدند ، ولى آن گستره و دامنه ارضى كه امپراتورى داشت ، هرگز دگرباره حاصل نشد . در كشمكشهاى جانشينى و نابسامانيهاى ناشى از آن ، شمارى از جانشينان به جان يكديگر افتادند و بعضى از اميران كه در دولت قابليتى بهم زده بودند و توسط تيمور به مقامات دربارى و يا ايالتى بركشيده شده بودند ، به ناچار وارد اين كشمكشها شدند . مدعيان ديگر شاهزادگان محلى بودند كه ادعاهاى خود را از دوره قبل از سلطنت تيمور داشتند و حال به زور اسلحه خواستههاى ويژه خويش را مطرح مىساختند . اين كشمكشها چندين سال ادامه داشت . در زمان مرگ تيمور ، سپاهيان قشون اصلى بخشى از ملتزمان بلافصل او را تشكيل مىدادند . اميران قشون واقعا درصدد انجام لشكركشى عليه چين بودند و مىخواستند در صورت امكان ضربه هشداردهندهاى به مغولان تركستان شرقى وارد سازند . با اين همه آنان زمانى كه خبر مرگ تيمور امر جانشينى را طبق نقشه مطرح نساخت ، اين برنامه را رها ساختند . سمرقند پايتخت تيمور به دست شاهزاده خليل سلطان بن ميرانشاه ( متولد 786 / 1384 ) افتاد كه خود را در لشكركشى به هند مطرح ساخته بود و در سال 1402 م . به حكومت فرغانه منصوب گرديد و طرف توجه ويژه جد خود بود . وى در حالى كه هنوز در تاشكند بود ، اميران او بىدرنگ حمايت خود را به دو ابراز داشتند ؛ و او در حالى كه خود را جانشين تيمور اعلام كرده بود ، خزانهاش را صاحب شد و شروع به گشادهدستى نمود و لقب و اقتدار خان را كه تاكنون به يكى از بازماندگان مستقيم چنگيز خان تفويض مىشد ، به يك شاهزاده تيمورى ( يعنى خودش ) بست . سلطان حسين فرزند يكى از دختران تيمور كه نخست مدعى سلطنت بود ، از ادعاى خود صرفنظر كرد و با نيروهاى خود به خليل سلطان پيوست ؛ با اين همه پس از ماجراهاى چندى سرانجام اسير شد و به وسيله شاهرخ در زمانى كه در هرات تحت نظر بود ، سرش زير آب رفت . شاهرخ سپاهش را از شهر خود هرات به سمت سيحون راند ولى با قدرت تمام عليه خليل وارد عمل نشد ؛ و دليل آن بىترديد ورود پدر او ميرانشاه به صحنه عمليات بود كه تهديد جدى به حساب
--> ( 1 ) - در اين مورد و تفاسير مشابه نگاه كنيد به : فواد كوپرولو ، تورك ادبياتندا ايلك متصوفلر ( آنكارا ، 1966 م . ) ، ص 161 با اشارهاى به كوك توركها و سلجوقيان ؛ . توران ، سلجوقلار تاريخى و تورك - اسلام مدنيّتى ( آنكارا ، 1965 م . ) ، ص 218 با اشارهاى به سلجوقيان بزرگ ؛ و اينانچ ، « آق قويونلولار » .