دانشگاه كمبريج ( مترجم : يعقوب آژند )
103
تاريخ ايران ( دوره تيموريان ) ( فارسي )
يك چنين شاهزادگان والامقامى به اين دو امارتنشين منصوب مىشدند ( بيش از سه نفر بهعنوان جانشينان آنان در اين تخت و تاج منصوب نشدند ) پس اين مناطق در نظر تيمور از مناطق مهم به حساب مىآمدند و از نظر درجهء اهميت شايد پس از ماوراء النهر قرار داشتند . اين مسأله در مورد آذربايجان و نواحى متعلق بدان كاملا محسوس بود ، امّا در مورد قندهار معلوم نيست كه چرا از چنين وزنهاى برخوردار شده و حال آنكه از حيث اقتصادى به پاى تبريز نمىرسيده است . با اين همه اين منطقه آشكارا داراى اهميت نظامى و سياسى بود و بالاتر از همه پيشينه باشكوهى در ايام غزنويان داشت و در ضمن مساحت عمودى آن را نيز نبايد فراموش كرد . اين منطقه حتى در سال 1383 م . مدتها پيش از يورش به هند و زمانى كه براى نخستينبار به ميرانشاه شاهزاده تيمور واگذار شد ، شامل هرات ، بلخ ، قندوز ، بقلان ، بدخشان ، ختلان و حصار بود . البته در ايران ايالات بزرگ ديگرى هم وجود داشت ، همچون فارس با مركزش شيراز كه به عمر شيخ و بعدها به پسر او پير محمد ( از نظر تشابه اسمى با پسر جهانگير كه شاه قندهار بود اشتباه نشود ) واگذار شد . از اينها گذشته ، شمار ديگرى از امارتنشينهاى متوسط و كوچك نيز وجود داشت كه در اختيار حاكمان چندى قرار داشت نظير اصفهان كه تحت اختيار رستم بود و همدان كه تحت فرمانروايى اسكندر قرار داشت ؛ كرمان تحت سلطه امير ايدكو ؛ رى از آن سليمانشاه و فيروزكوه كه در اختيار اسكندر شيخى بود . با اينكه اكثر حكام از بازماندگان و وابستگان بودند ، ولى اين مقامها به فرماندهان لايق نظامى هم تعلق مىگرفت . واگذاريهايى از اين نوع ، نظير فارس ، مىتوانست شكل فيف موسوم به سيورغال به خود بگيرد كه يا سيورغال ابدى بود و يا اينكه براى مدت محدودى واگذار مىشد « 1 » . سيورغال توسعهيافته اقطاع قديمى بود كه در كنار مالياتها و عوارض ، دربرگيرنده تشكيلات و اختيارات نيز مىشد « 2 » . اين اصطلاح بايد پيش از روزگار تيمور مطرح شده باشد و به احتمال ريشه در اواخر سدههاى 7 - 8 / 13 - 14 دارد ؛ و لذا نمىتواند طبق بعضى از اشارات از ابداعات تيمور به حساب آيد « 3 » .
--> ( 1 ) - طبق نوشته شامى ، جلد 1 ، ص 135 : « عمر شيخ بهادر را آن مملكت [ فارس ] با سيورغال فرموده حكم مطلق قرار داد . » اين سند معتبر است چون اين يگانه موردى است كه شامى راجع به يك منطقه وسيع ايران مىنويسد كه به سيورغال داده شده است . ساير نمونههايى كه او فهرستبندى مىكند كه به سيورغال داده شده است عبارتاند از : جلد 1 ، ص 77 ( ايل و ولايت ) ؛ جلد 1 ، ص 95 ( كاوكارش در منطقه نسا به صورت سيورغال ابدى ) ؛ جلد 1 ، ص 122 ( ولايت معتبر ) ؛ جلد 1 ، ص 145 ( آن قلعه را ) ؛ جلد 1 ، ص 153 ( ولايت اخلاط ) . او از اصطلاح سيورغال ( سيورغالات ) در موارد ديگرى نيز استفاده مىكند كه معنى واگذارى تيول نمىدهد . نگاه كنيد به لغتشناسى در TMEN ، جلد 1 ، صص 3 - 351 . ( 2 ) - يك نظر ديگر از مدت زمان و تكرار آن نيز صحبت كرده است ؛ پطروشفسكى ، در Zemledelie ، ص 273 . ( 3 ) - بلنيتسكى ، « K istorii Feodul'nogo Zemlevladeniya » ، ص 46 و يا كوبوفسكى « تيمور » ، ص 66 به بعد .