برتولد اشپولر ( مترجم : جواد فلاطورى )

52

تاريخ ايران در قرون نخستين اسلامى ( فارسي )

بعدى حقوق عمومى مسلمانان ، همان گونه كه در متون حقوقى باقى مانده است ، « 1 » به شدت بين جماعتى كه « آزادانه » ( صلحا ) خود را تسليم مسلمانان غالب كردند ، و كسانى كه با زور ( عنوة ) به آنها مسلط شده‌اند ، تفاوت مىگذارد . گروه اخير به علت شكستشان عملا مىبايستى خود را تسليم قدرت فاتح كنند ، اموال و اراضى ايشان نيز جزء اموال دولتى مىشد . بدين گونه براى مردم عملا راهى جز دست بردن به شمشير و يا فروش باقى نمىماند . بايد دانست كه تفاوت‌گذارى بين دو گروه كه اشاره شد ، در واقع تنها به‌صورت تئورى باقى ماند ، زيرا در دوران آغازين تسلط ، هيچ‌گونه عمل تثبيت‌شده‌اى وجود نداشت و علاوه بر آن ادامهء عمليات نظامى مانع آن بود كه اعراب در مناطق اشغالى بلافاصله در مقياسى وسيع زمينهايى را به تملك خود درآورند و در آنجا اسكان يابند ، چرا كه در اين صورت

--> ( 1 ) . در اين‌باره موارد ذيل تعيين شده است : فقط « صاحبان كتاب » ( يهوديان ، مسيحيان و زرتشتيان ) مىتوانند اهل ذمه باشند و نه بت‌پرستان و مرتدان . شرايطى كه براى آنها الزامى بود ، « مىبايستى توسط عمر به طور مساوى اعمال شده باشد » : آنها مىبايستى لباس مخصوصى بپوشند ( يهوديان قرمز و يا زرد ، مسيحيان با كمربند - زنّار - و صليبى بر گردن ) . زنان مىبايستى دو كفش مختلف ( يكى سياه و يكى سفيد ) به پا كنند . در حمامها كافى بود كه اهل ذمه گردنبندى ( طوق ) از آهن ، مس و يا سرب داشته باشند . آنها اجازهء اسب‌سوارى و حمل اسلحه نداشتند . اگر آنها سوار قاطر بودند ، مىبايستى خورجين خود را در يك طرف بياويزند . ساختمانهاى آنها نمىبايستى بلندتر از ساختمانهاى مسلمانان باشد . در اجتماعات اجازهء نشستن در جلو و يا در مكانهاى افتخارى نداشتند . در خيابان نمىبايستى در سر راه مسلمانان قرار گيرند . آنها مىبايستى مسافران مسلمان را پذيرايى كنند ، اجازه نداشتند شراب و خوك را در معرض ديد ديگران قرار دهند . همچنين مىبايستى تورات و انجيل را بلند نخوانند و ناقوس را به صدا درنياورند . اجازه نداشتند كه در انظار عمومى اعياد خود را جشن بگيرند و يا به صداى بلند نوحه براى مردگان بخوانند . « همهء اينها مقرراتى بود كه عمر وضع كرد . » - مجازات مرگ براى اهل ذمه در نبرد عليه مسلمانان ، تجاوز به زن مسلمان ( حتى تحت عنوان ازدواج ) ، متقاعد كردن شخص مسلمانى براى ترك عقيده‌اش ، شركت در اغتشاشات كفّار و قتل يك مسلمان ، وجود داشت كه هم‌زمان با آن ، مىبايستى اموال وى نيز مصادره شود : عبد الرحمن نصر شيزارى : كتاب نهاية الرتبة فى طالب الحسبة ، ناشر الباز العرنة ، ( قاهره 1946 ) ص 106 و بعد ، - همچنين رجوع كنيد به : يحيى : كتاب الخراج ، ص 6 و بعد ؛ ماوردى : الاحكام السلطانية ، ( قاهره 1909 ) ، فصل 5 ، ص 53 - 44 ، ( ترجمه Berchem 59 - 73 [ رجوع كنيد همچنين به : 34 - 30 ] و نيز به : Fagnan , Algier 1915 , S . 109 - 129 ) ; Lokk . 45 , 76 f . ( فرق بين صلحا / عنوة در قرآن ناشناخته مانده است : Caet , V 341 , 387 ، و رجوع كنيد به سوره 5 ، آيه 37 ) .