برتولد اشپولر ( مترجم : جواد فلاطورى )

19

تاريخ ايران در قرون نخستين اسلامى ( فارسي )

شده و هرتسفلد تاريخ ان را نيمهء اول قرن هشتم ميلادى [ دوّم هجرى قمرى ] ذكر كرده است . به علت آميختگى شديد نقشهاى چينى در يك سلسله نقره‌كاريها ، مىبايستى يك مركز مهم توليد در تركستان وجود داشته باشد . تاريخ‌گذارى دقيق اين قطعات زمانى امكان دارد كه مسئله تعيين محل آنها بهتر روشن شده باشد . بدون شك گسترش آنها در نواحى مختلف به اشكال مختلف بوده است . در اين زمينه به طور كلى مىتوان نكات ذيل را مشخص كرد : ضعف تدريجى ، سپس فترت ، سرانجام از دست دادن محتواى اصلى سمبلى و جهانى ، « 114 » كه به دنبال آن ، در شرق تحت نفوذ شديد اشكال چينى ، كار بتدريج به تزيين صورت مىانجامد و در غرب به طور روزافزونى با اصول سبك هنر اسلامى تطابق مىيابد . اين روند در خود ايران ، به نظر مىرسد در قرن سوّم هجرى قمرى / نهم ميلادى به پايان رسيده باشد ، درحالىكه در شرق ادامهء حيات شكلهاى ساسانى را تا قرن چهارم هجرى قمرى / دهم ميلادى مىتوان مشاهده كرد . ابتدا در خلال قرن پنجم هجرى قمرى / يازدهم ميلادى بود كه هنرمندان شرق تحت تأثير زيبايى گلها و پيچكهاى چينى و نيز تحت تأثير نوشته‌هاى عربى قرار گرفتند . امّا آثار كشف‌شده در غرب ، حتى امروزه نيز چنان كم است كه نمىتوان به روشنى گسترش آن را نشان داد . به هرحال در اينجا ، صور مختلف زوال تدريجى ، در قرن پنجم هجرى قمرى / يازدهم ميلادى به سبكى كه كلا مقبول سلجوقيان است ، منتهى مىشود . بدين گونه ، هنر طلاكارى نيز در ايران سبك ويژهء مىدهد . خود را به‌عنوان يك شاخهء مستقل هنرى پيشرفته از دست مىدهد . ممنوعيت از استعمال ظروف و آلات ساخته‌شده از فلزات قيمتى در هنر اسلامى بدان منجر شد كه مواد و مصالح بىارزش از طريق تكميل روشهاى فنى

--> ( 114 ) . رجوع كنيد به : ابن فقيه همدانى ، كتاب البلدان ، ص 178 ( B . sp . ) .