پژوهشكده تحقيقات اسلامى
134
تاريخ اسلام در عصر امامت امام على ( ع ) ( فارسي )
آنان بدون توجّه به سخنان اميرمؤمنان عليه السلام گفتند : « به اشتر پيغام فرست دست از جنگ بردارد و بازگردد . » « 1 » بازگشت مالك اميرمؤمنان عليه السلام ناگزير توسط « يَزيدِ بنِ هانى » به مالك پيغام داد تا برگردد . مالك كه مقاومت دشمن را درهم شكسته بود و در آستانهء پيروزى نهايى قرار داشت ، پاسخ داد : « حالا موقعى نيست كه مرا از موضعم دور كنى ، اميدوارم خداوند پيروزى را نصيبم گرداند ، دربارهء من تعجيل مكن » . وى پيام مالك را به امام عليه السلام رساند . در همان لحظات ، گرد و غبار شديد و بانگ و خروش رزم آوران در ميدان نبرد بالا گرفت . پيروزى مالك و شكست شاميان نمايان گشت . ولى هيچيك از اين نشانههاى پيروزى ، متمرّدان را كه اميرمؤمنان عليه السلام را در حلقهء محاصرهء خود درآورده بودند از لجاجتشان باز نداشت و با خشم فرياد زدند : حتماً خودت به مالك فرمان دادهاى كه آتش جنگ را بيشتر برافروزد . فرمود : « واى بر شما ! مگر من در برابر شما پيكم را به سويش نفرستادم و گفتارم آشكارا به گوشتان نرسيد ؟ گفتند : « بار ديگر پيام ده كه برگردد و گرنه از تو دورى مىجوييم » حضرت مجدّداً پيغام فرستاد كه در اينجا فتنه برپا گرديده است برگرد . اشتر به پيك گفت : « لابد دربارهء بالا بردن اين قرآن هاست » . گفت : آرى . مالك گفت : « به خدا سوگند وقتى قرآنها بالا رفتند گمان بردم كه اختلاف و تفرقه رخ مىنمايد . اين طرح و نقشهء فرزند نابغه - عمروعاص - است » . سپس به يزيد گفت : آيا نمىبينى خداوند چگونه پيروزى را نصيب ما كرده ، آيا سزاوار است اين فرصت را رها كنم و بازگردم ؟ يزيد گفت : « آيا ميل دارى در اين جبهه پيروز شوى ، وى از آن سو اميرمؤمنان عليه السلام را به دشمن تسليم كنند ؟ » گفت : « سُبحانَ اللَّهِ ، سوگند به خدا اين را نمىپسندم » اين را گفت و ميدان را ترك كرد . « 2 »
--> ( 1 ) - مراجعه شود به كامل ابن اثير ، ج 3 ، ص 316 - 317 ، تاريخ طبرى ، ج 5 ، ص 49 و وقعهء صفين ، ص 489 ( 2 ) - وقعه صفين ، ص 490 ، كامل ابن اثير ، ج 3 ، ص 317 و تاريخ طبرى ، ج 5 ، ص 49