ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
57
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
نزديك مىشوند سخت آشفته شد و به همدان رفت تا با امير اياز چارهء كار كند . در راه خبر يافت كه اياز با سلطان محمد باب مراودت گشوده است كه به فرمان او در آيد . چون بركيارق اين خبر بشنيد عازم خوزستان شد . چون به تستر ( شوشتر ) رسيد به پسران برسق نامه نوشت و آنان را فرا خواند ولى آنان كه در زمرهء ياران اياز بودند از بيم سلطان محمد حاضر نشدند . بركيارق به سوى عراق در حركت آمد . چون به حلوان رسيد . اياز به او پيوست . اياز را آهنگ آن بود كه نزد سلطان محمد رود ولى سلطان محمد او را نپذيرفته بود و لشكر به همدان برده بود . امير اياز نيز از همدان گريخته و اينك به بركيارق پيوسته بود . سلطان محمد آنچه امير اياز در همدان بر جاى نهاده بود تصاحب كرد . از جمله پانصد اسب عربى بود كه هر اسب از سيصد دينار تا پانصد دينار مىارزيد . همچنين اموال بسيارى از ياران او را مصادره كرد و از رئيس همدان صد هزار دينار بستد . بركيارق و امير اياز در نيمهء ماه ذو القعدهء سال 494 وارد بغداد شدند . بركيارق از خليفه براى هزينههاى خود مالى طلب كرد . خليفه پنجاه هزار دينار براى او فرستاد ولى ياران بركيارق دست به غارت اموال مردم گشودند چنان كه مردم از آنان به جان آمدند . در اين احوال ابو محمد عبيد اللّه بن منصور معروف به ابن صليحه [ 1 ] قاضى جبله از سواحل شام مىآمد . او از فرنگان گريخته بود و با اموالى گزاف به بغداد مىآمد . بركيارق آن اموال از وى بستد - و ما از ابن صليحه پيش از اين كه از دولت عباسى سخن مىگفتيم ياد كرديم - وزير بركيارق الاعز ابو المحاسن دهستانى نزد صدقة بن منصور بن دبيس بن مزيد فرمانرواى حله كس فرستاد و خواستار هزار هزار دينار شد . او مىپنداشت از باب ضمانت آن بلاد چنين مبلغى نزد او موجود است . نيز او را پيامهاى تهديد آميز داد . صدقه از فرمان بركيارق بيرون آمد و به نام برادرش محمد خطبه خواند . بركيارق او را به حضور طلبيد و قول داد كه از گناه او بگذرد و امير اياز همهء مطالبات او را به گردن گرفت ، ولى او باز هم از رفتن نزد سلطان سرباز زد مگر بدان شرط كه وزير را عزل كند . صدقه همچنان در عصيان خود ماند و عامل بركيارق را از كوفه براند و آن نواحى را به قلمرو خود در افزود . رفتن بركيارق از بغداد و دخول محمد و سنجر بدان شهر چون سلطان محمد با برادرش سنجر بر همدان مستولى شدند ، از پى بركيارق راهى حلوان گرديدند . در آنجا ايلغازى پسر ارتق با سپاهيان و خادمان خود به دو پيوست و جمعيتش افزون شد و روانهء بغداد گرديد . بركيارق در بغداد بود و بيمار بود . يارانش مضطرب شدند و به جانب غربى دجله كوچ كردند . محمد در اواخر سال 494 به بغداد در آمد . دو لشكر در
--> [ ( 1 ) ] متن : المصلحيه .