ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
798
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
خبر از آل مظفر يزدى كه پس از انقراض دولت خاندان هلاكو بر اصفهان و فارس غلبه يافتند و آغاز كار و سرانجام احوالشان محمد [ 1 ] بن المظفر از مردم يزد بود . مردى دلير بود . در ايام سلطنت ابو سعيد به دولت پيوست و او را نگهدارى راههاى فارس دادند و اين آغاز كار او بود . چون ابو سعيد در سال 736 بمرد و فرزندى بر جاى نگذاشت ، كار دولت پريشان شد و كار رعيت به هرج و مرج كشيد و كشور او ميان امرا تقسيم گرديد . امير ازبك فرمانرواى شمال بر بخشى از خراسان مستولى شد و [ معز الدين حسين بن غياث الدين بر هرات و شمس الدين محمد بن محمود از آل اينجو در فارس ] فرمان مىراند . پس از او پسرش امير شيخ ابو اسحاق بن محمود به جاى پدر نشست و سيرت او را پيش گرفت . ابو اسحاق را آثار جميله بود . قاضى عضد الدين كتاب المواقف را براى او تصنيف كرده است و عماد الدين كاشى ( ؟ ) كتاب مفتاح را شرح و به نام او كرده است . امير محمد بن المظفر بر كرمان و نواحى آن غلبه يافت و اكنون طمع در فارس بسته بود امير شيخ ابو اسحاق ، شريفى از اعيان شيراز را كشته بود . امير محمد بن مظفر تا به مقصود خود كه تصرف فارس بود دست يابد اين كار را سخت نكوهش كرد و لشكر خود را به شيراز برد . مردم شيراز از امير شيخ ابو اسحاق به سبب اعمالش در حق ايشان نفرت داشتند . به او گرايش يافتند و او را در تصرف شهر يارى دادند و محمد بن المظفر بر تخت فرمانروايى شيراز قرار گرفت امير شيخ ابو اسحاق به اصفهان گريخت . محمد بن المظفر از پى او رفت ، از اصفهان نيز بگريخت . محمد بن المظفر اصفهان را تصرف كرد و به طلب او به هر جاى فرستاد . عاقبت او را به چنگ آورد و به قصاص آن شريف كه كشته بود به قتلش آورد . محمد بن المظفر را چهار پسر بود . شاه ولى و محمود و شاه شجاع و احمد . شاه ولى در ايام پدر درگذشت و دو پسر بر جاى نهاد : يكى منصور و يكى يحيى . شاه محمود اصفهان را گرفت و شاه شجاع شيراز و كرمان را . شاه محمود [ 2 ] و شاه شجاع بر پدر تحكم مىكردند و پس از او جانشين وى شدند . در سال 760 پدر را كور كردند . شاه شجاع پس از پدر به جاى او نشست . شاه محمود پس از آنكه از سلطان اويس پسر شيخ حسن بزرگ يارى خواست و او لشكر به ياريش فرستاد در سال 765 به شيراز رفت و آن را تصرف كرد . شاه شجاع به كرمان كه در قلمرو او بود ، رفت . عمال او نخست با وى
--> [ ( 1 ) ] متن : احمد . [ ( 2 ) ] متن : محمد .