ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
796
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
خراسان مستولى شد ، پيوست و از او عليه احمد يارى خواست . تيمور اجابت كرد و لشكرى با او به تبريز فرستاد . احمد از تبريز به بغداد رفت و اين مرد عصيانگر در تبريز زمام كارها به دست گرفت . چون امير تيمور به ديار خود بازگشت ، تغتمش پادشاه ناحيهء شمالى ، از خاندان دوشى خان را هواى تبريز در سر افتاد و لشكر بياراست و رهسپار تبريز شد و آن را از آن مرد عصيانگر بستد . امير تيمور در سال 787 به اصفهان لشكر برد و لشكرى نيز به تبريز فرستاد و سراسر شهر را ويران نمود و تاراج كرد . همچنين شوشتر و سلطانيه را نيز به متصرفات خود پيوست و احمد ، تنها در بغداد به سلطنت نشست . امير تيمور سلطان مغول ، پس از آنكه بر تبريز مستولى شد ، يكى از افراد قوم او به نام قمر الدين در ما وراء النهر عليه وى قيام كرد و خبر رسيد كه تغتمش صاحب تختسراى در شمال نيز او را به اموال و عساكر يارى داده است . تيمور از اصفهان به ديار خود بازگشت و تا سال 795 از او خبرى نبود . سپس خبر رسيد كه بر قمر الدين ياغى غلبه يافته است و نشان او برافگنده است . سپس بر سراى و اعمال آن نيز مستولى شده است . امير تيمور آنگاه به اصفهان و عراق عجم و رى و فارس و كرمان پاى نهاد و همه را از آل مظفر يزدى ، پس از جنگهايى كه ملوكشان كشته شد و لشكريانشان نابود شدند در تصرف خود آورد . سلطان احمد كه در بغداد بود به بسيج سپاه خويش پرداخت و آلت و عدت در افزود تا با تيمور روياروى شود . سپس از جنگ منصرف شد و با او باب دوستى بگشاد و هدايا و تحف فرستاد ولى سودمندش نيامد و تيمور نيز همواره او را به ملاطفت و اظهار دوستى و مراسلت مىفريفت تا عزمش سست شد و لشكرش پراكنده گرديد . آنگاه بر سر او لشكر برد و شتابان برفت تا به دجله رسيد . ديدهبانان خبر به احمد بردند . در تاريكى شب فرار را بر قرار برگزيد و هر چه چارپايان را توان بود از اموال و ذخاير خود آنها را بار كرد و با كشتيهايى چند از دجله گذشت و به نهر حله درآمد و بامداد خود را به مشهد على ( ع ) رسانيد . امير تيمور و لشكريانش در يازدهم شوال 795 به دجله آمد . در آنجا كشتى نيافت . خود و لشكريانش به آب زدند و به بغداد درآمدند . تيمور بر بغداد مستولى شد و لشكر خويش از پى احمد فرستاد . اينان راهى حله شدند . احمد پل را بريده بود . سپاهيان تيمور خود را به آب زدند و در مشهد على ( ع ) به احمد رسيدند . بر اموال و بنه و چارپايان او دست يافتند . احمد دل بر هلاك نهاده حملهاى سخت كرد . اميرى كه از پى او آمده بود كشته شد و باقى بازگشتند . احمد از مرگ رهايى يافت و به رحبه در مرز شام رفت و در آنجا بياسود . نايب رحبه سلطان مصر را از آمدن او بياگاهانيد . سلطان يكى از خواص خود را نزد او فرستاد و نفقات