ابن خلدون ( مترجم : آيتى )

783

تاريخ ابن خلدون ( فارسي )

سپس هلاكو سپاهيان مغول را براى محاصرهء بيره فرستاد و درباى يكى از امراى بزرگ مغول را سردارى اين سپاه داد . پسر خود اباقا را نيز از پى او روان نمود . الملك الظاهر نيز لشكر خود را براى دفع ايشان بفرستاد . چون با لشكر درباى روبرو شدند ، درباى گريخت و خيمه و خرگاه خود نيز رها كرده به اباقا پيوست . اباقا بر او خشم گرفت و دربندش كشيد . هلاكو خان در سال 663 [ 1 ] پس از ده سال فرمانروايى در عراق بمرد . و اللّه اعلم . اباقاخان بن هلاكوخان چون هلاكو بمرد پسرش اباقاخان جانشين او شد . در آغاز حكومتش رهسپار نبرد با بركه فرمانرواى ناحيهء شمالى شد . بركه سپاهى به سردارى ، نوقاى نوادهء دوشى خان بن چنگيزخان كه خويشاوندش بود و اسن‌دوا پسر موتوكن پسر جغاتاى [ 2 ] بن چنگيز خان به جنگ او فرستاد . اسن‌دووا جنگ ناكرده بازگشت ولى نوقاى پاى فشرد تا اباقا را منهزم نمود و از لشكر او كشتار بسيار كرد و اين امر سبب بالا رفتن منزلت او در نزد بركه گرديد . اباقاخان در سال 671 لشكر خود را به سردارى درباى به محاصرهء بيره فرستاد . الملك الظاهر بيبرس از فرات بگذشت و لشكر مغول را شكستى فاحش داد و دو تن از اميران مغول كشته شدند . درباى شكست خورده نزد اباقاخان بازگشت . اباقاخان بر او خشم گرفت و اباتاى [ 3 ] را به جاى او گماشت . در سال 672 اباقاخان به جنگ تكدار بن موجى بن جغاتاى بن چنگيز رفت . از پسر عم خود براق بن اسن‌دوا بن موتوكن ، يارى خواست . او خود با سپاهش به يارى وى آمد . اباقا سپاهيان روم را كه سردارشان طوغون [ 4 ] و معين الدين پروانه [ 5 ] بود به يارى خود خواند و اين نبرد در بلاد كرج رخ داد و تكدار شكست خورد و به كوهى در آن نزديكى پناه برد تا اباقاخان امان خواست و اباقا امانش داد و از او تعهد گرفت كه نه بر اسب سوار شود نه كمان به دست گيرد . آنگاه به اباقا خبر دادند كه الملك الظاهر بيبرس به بلاد روم داخل شده است . اباقاخان با دو تن از سرداران مغول يكى تودون نويان [ 6 ] و يكى طوغون [ 7 ] لشكرى به جنگ او فرستاد . الملك الظاهر در قيساريه يكى از مرزهاى بلادشان بود . در اين نبرد سپاه مغول و روم شكستى سخت خورد و بسيارى به قتل رسيدند . چون اباقا خبر يافت خود به موضع هزيمت آمد . ديد همهء آنان كه بر زمين افتاده‌اند از مغولان هستند و نشنيد كه از لشكر پروانه كسى كشته شده

--> [ ( 1 ) ] متن : 662 . [ ( 2 ) ] متن : سنتف بن منكوفان بن جغطاى . [ ( 3 ) ] متن : ابطاى . [ ( 4 ) ] متن : طمقان . [ ( 5 ) ] متن : برواناة . [ ( 6 ) ] متن : تدوان . [ ( 7 ) ] متن : طمقان .