ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
770
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
الملك المنصور قلاون پادشاه مصر و شام بيامد و در خارج شهر حمص ميانشان نبرد افتاد . حمله و هجوم با ملوك تاتار بود و خلق عظيمى از ايشان كشته شدند و باقى به اسارت افتادند . اباقا از رحبه در حركت آمد و همه گريزان به بلاد خويش بازگشتند . پس از اين حادثه منگو تيمور پادشاه شمال و منگو تيمور بن هلاكو خان در سال 681 هلاك شدند . چون منگو تيمور هلاك شد ، پسرش تودامنگو [ 1 ] به پادشاهى رسيد و بر تخت پادشاهى سراى استقرار يافت و پنج سال پادشاهى كرد . سپس رهبانيت اختيار كرد و در سال 686 از پادشاهى كناره گرفت و به صحبت مشايخ و فقرا پرداخت . چون تودامنگو از پادشاهى كناره گرفت برادرش تولابوقا [ 2 ] به جايش نشست و آهنگ نبرد بلاد او نمود و نوقاى [ 3 ] از نوادگان دوشى خان را كه بر طايفهاى از بلاد شمال فرمان مىراند و بر ملوك خاندان بنى دوشى تحكم مىكرد به جنگ فراخواند . او نيز با لشكر عظيم خود بيامد . و همه به آن بلاد درآمدند و حملهاى سخت كردند و در آن نواحى فتنهها برانگيختند و آشوبها برپاى كردند و بيرون آمدند . در آن هنگام زمستان فرا رسيده بود . سلطان مسافتى را كه تصرف كرده بود بيابان بود و عبور لشكر در آن زمستان متعذر . بسيارى از سپاهيانش از سرما و گرسنگى مردند . حتى چارپايان خود را خوردند . نوقاى [ 3 ] كه از نزديكترين راهها حركت مىكرد خود را و لشكرش را از اين مشقت برهانيد . سلطان او را متهم كرد كه بعمد او را گمراه كرده است . همواره به سبب تحكم و خودكامگيش سلطان را كينهء او در دل بود . تا آنگاه كه زن كنجك را كه در ايام پدر و برادرش بر دولت تحكم مىراند به قتل آورد . اين زن در امرى به نوقاى شكايت برده بود . نوقاى برآشفته و فرمان داده بود كه او را خفه كنند . همچنين اميرى را بيطرا نام كه در خدمت آن زن مىبود بكشت . تودامنكو به سبب اين كار نوقاى را نكوهش كرد و آهنگ فرو گرفتن او نمود . و كس فرستاد و او را فراخواند تا بناگاه كار او بسازد . اين خبر به نوقاى دادند . كوشيد تا خود را ناصح و نيكخواه سلطان وانمايد و نزد مادر او پيام داد كه سخنان نصيحتآميزى دارد كه مىخواهد در خلوت به سمع سلطان رساند . مادر ، فرزند خود را از تصميمى كه دربارهء او داشت منع كرد و اشارت كرد كه او را فراخواند تا بنگرد كه چه مىگويد . امير بيامد و پيش از اين جمعى از برادران تودامنگو را كه به او گرايش داشتند از جمله توقتاى [ 4 ] و بورلوك [ 5 ] و سراى بوقا [ 6 ]
--> [ ( 1 ) ] متن : تدان . [ ( 2 ) ] متن : قلابغا . [ ( 3 ) ] متن : نوغيته . [ ( 4 ) ] متن : طغطاى . [ ( 5 ) ] متن : بولك . [ ( 6 ) ] متن : صراى .