ابن خلدون ( مترجم : آيتى )

767

تاريخ ابن خلدون ( فارسي )

تيمور لشكر بياراست و به بخارا برد و بخارا را از حسن بستد . سپس به خوارزم رفت و خوارزم را پس از جنگهاى طولانى و بارها محاصره از حاج حسن صوفى بستد . حسن در خلال اين احوال بمرد و برادرش يوسف به جاى او قرار گرفت . تيمور شهر را از او بستد و پس از محاصره‌اى طولانى ويران كرد . سپس به آبادانى آن پرداخت و هر چه ويران شده بود از نو بساخت . دولتش در ما وراء النهر رونق گرفت و در بخارا فرود آمد . سپس به خراسان راند و هرات را از دست فرمانرواى آن بستد . پندارم كه اين فرمانروا از بقاياى ملوك غوريه بوده است آنگاه به مازندران لشكر كشيد و در آن حدود جنگهايى سخت و طولانى كرد . فرمانرواى آن ديار امير ولى بود . تيمور در سال 784 مازندران را تصرف كرد . امير ولى به تبريز گريخت . تيمور در سال 788 لشكر به تبريز برد و امير ولى در جنگهاى تبريز كشته شد . آنگاه لشكر به اصفهان كشيد . همه سر به اطاعت او نهادند . يكى از بزرگان قومش به نام قمر الدين [ 1 ] به خلاف او برخاست تغتمش نيز كه صاحب تخت در سراى بود او را يارى داد . تيمور بر سر او لشكر برد و با او جنگ در پيوست تا نشان او برافگند . و بلادى را كه تغتمش در دست داشت از او بستد . آنگاه تيمور در سال 795 لشكر به بغداد برد . پادشاه بغداد احمد بن شيخ اويس كه پس از اعقاب هلاكو بر بغداد تسلط يافته بود از آنجا برفت و تيمور بر بغداد و بلاد جزيره و ديار بكر تا فرات غلبه يافت . پادشاه مصر براى جنگ با او بيامد و در فرات فرود آمد ، ولى جنگ ناكرده به قلاع كردان و اطراف بلاد روم واپس نشست . و تيمور در قراباغ ميان آذربايجان و ابواب فرود آمد . در خلال اين احوال تغتمش فرمانرواى سراى به سراى بازگشت و آنجا را در تصرف آورد . تيمور در سال 797 بر سر او لشكر كشيد و بر او غلبه يافت و او را از آن بلاد براند . در اواخر همان سال خبر رسيد كه تغتمش را كشته و بر همهء اعمال او مستولى شده . و در اين زمان حال بر اين منوال است . و اللّه وارث الارض و من عليها . در اخبار ايرانيان آمده است كه سال ظهور او « عذب » است و مراد از آن سال 772 به حساب ابجد است كه چون حروف اين كلمه را جمع كنند عدد 772 حاصل شود . و اللّه سبحانه و تعالى ولى التوفيق بمنه و كرمه . خبر از ملوك بنى دوشى خان . ملوك خوارزم و دشت قفچاق و آغاز كار و سرانجام احوالشان گفتيم كه چنگيزخان اين بلاد را به پسر خود دوشى خان ارزانى داشت و او را بر آن

--> [ ( 1 ) ] متن : معمر الدين .