ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
47
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
آنجا درنگ كردند تا سلطان بركيارق به ايشان رسيد و سپس به نيشابور راندند . بركيارق در جمادى الاولاى سال 490 نيشابور را تسخير كرد و ديگر شهرهاى خراسان را بگرفت و روانهء بلخ گرديد . ياران ارسلان ارغون پسر او را كه بتازگى به امارت برداشته بودند از مهلكه ربودند و با خود به جبال طخارستان بردند و از آنجا براى او و براى خود امان طلبيدند . سلطان ايشان را امان داد . آنگاه آن كودك را با هزاران سپاهى بياوردند . سلطان او را اكرام كرد و هر چه در زمان ملكشاه از آن پدرش بوده بود به اقطاع داد . سپاهيانى كه با او بودند از گردش پراكنده شدند و هر گروه به يكى از امراى سلطان پيوستند و او را تنها رها كردند . مادر سلطان بركيارق او را نزد خود برد و كسى را به خدمت و تربيت او برگماشت . سلطان بركيارق به ترمذ رفت و آنجا را تصرف كرد و در سمرقند به نام او خطبه خواندند و شهرها يك يك سر به فرمان او نهادند . سلطان هفت ماه در بلخ ماند . سپس برادرش سنجر را به نيابت خود در خراسان نهاد و باز گرديد . ظهور مخالفان در خراسان سلطان در خراسان بود كه امير محمد [ 1 ] بن سليمان ، يكى از خويشاوندان او سر به مخالفتش برداشت . اين امير محمد را امير اميران مىگفتند . محمد به بلخ رفت و از فرمانرواى غزنه يارى خواست . او يكى از اعقاب سبكتكين بود با سپاه و چند فيل به ياريش آمد بدان شرط كه هر چه از خراسان بگشايد از آن او باشد و در آنجا به نام او خطبه خوانند . چون امير اميران نيرومند شد ، سنجر به سوى او لشكر كشيد و سپاهش را تار و مار كرد . او را اسير كرده به نزدش آوردند . فرمان داد تا چشمانش را ميل كشند . چون سلطان بركيارق از خراسان باز گرديد ، يكى از امراى او كه والى خوارزم بود و اكنجى نام داشت به حركت در آمد و با ياران خود مرو را بگرفت و سرگرم عيش و نوش خود شد . دو تن از اميران او يكى قودون [ 2 ] و ديگرى يارقتاش [ 3 ] دست بدست هم دادند و اكنجى را كشتند سپس به خوارزم رفتند و آنجا را گرفتند و چنان نمودند كه سلطان بركيارق آنان را امارت خوارزم داده است . اين خبر به سلطان رسيد و در همين اوان از خروج امير انر در فارس خبر يافته بود . سلطان ، امير داد [ 4 ] حبشى بن التونتاق را با سپاهى به نبرد آن دو فرستاد و خود به هرات رفت و در آنجا به انتظار لشكر درنگ كرد . آن دو نيز بشتاب لشكر بسيج كردند [ و با پانزده هزار سپاهى به جنگ امير داد آمدند ] . امير داد بگريخت و از جيحون بگذشت . آن دو امير از پى او راندند ولى يارقتاش پيش از قودون [ 5 ] رسيد ،
--> [ ( 1 ) ] متن : محمود . [ ( 2 ) ] متن : تودر . [ ( 3 ) ] متن : بارقطاش . [ ( 4 ) ] متن : داود . [ ( 5 ) ] متن : تودن .