ابن خلدون ( مترجم : آيتى )

749

تاريخ ابن خلدون ( فارسي )

خوارزمشاه از آب بگذشت و به خراسان آمد و در خوارزم فرود آمد . باقى اين وقايع را خواهيم آورد . و اللّه سبحانه و تعالى اعلم . استيلاى تاتار بر ممالك خوارزمشاه در ما وراء النهر و خراسان و هلاكت خوارزمشاه و حكومت محمد بن تكش چون سلطان به خراسان آمد بر ممالك ميان خراسان و بغداد مستولى شد يعنى بر خراسان و مازندران [ 1 ] و باميان و غزنه تا بلاد هند استيلا يافت و متصرفات پادشاهان غور را بگرفت و رى و اصفهان و ساير بلاد جبل را تا عراق در تصرف آورد . و نزد خليفه كس فرستاد كه به نام او خطبه بخوانند چنان كه به نام پادشاهان سلجوقى خطبه مىخوانده‌اند - و چنان كه در اخبار دولتشان آورده‌ايم - خليفه امتناع كرد . خوارزمشاه در سال 616 از عراق بازگرديد و در نيشابور نشيمن گرفت . رسولان چنگيزخان با هدايايى از زر و سيم و نافه‌هاى مشك و سنگ پشم و جامه‌هاى ختايى بافته از كرك شتر سفيد بيامدند و گفتند كه او پادشاه چين و تركستان است و اينك مىخواهد روابط دوستانه برقرار كند و بازرگانان از دو سو درآمد و شد باشند . چنگيز در پيام خود براى خوشدل كردن سلطان خوارزمشاه او را چون عزيزترين فرزندان خود خطاب كرده بود . سلطان از اين عنوان به خشم آمد و آتش كينه در دلش افروخته شد . محمود خوارزمى از رسولان چنگيز را بخواند و به او انعام داد و خواست كه در آنجا براى او جاسوسى كند و پرسيد : آيا درست است كه او خود را پادشاه چين خوانده و بر طمغاج [ 2 ] مستولى شده ؟ او تصديق كرد . سپس از ميزان لشكريان او پرسيد . محمود از آنچه بود كمتر گفت . سپس سلطان محمد ، چنگيز را بدان سبب كه او را فرزند خود خطاب كرده است نكوهش نمود . سلطان رسولان را با اين پيام كه حاضر است كه باب دوستى و بازرگانى ميان دو طرف باز باشد ، روانه نمود . پس از اين قرارداد جمعى از بازرگانان مغول به شهر اترار آمدند . فرمانرواى آنجا ينال خان [ معروف به غايرخان ] پسر دايى سلطان خوارزمشاه بود . بازرگانان اموال خود به او عرضه داشتند . ينال به سلطان نامه نوشت كه اينان كه آمده‌اند بازرگان نيستند جمعى جاسوسان اند . سلطان نوشت كه از ايشان برحذر باشد . ينال خان اموالشان را بستد و خودشان را در نهان بكشت . خبر به چنگيز رسيد و پيامى نكوهش‌آميز به سلطان داد و گفت اگر ينال‌خان چنين

--> [ ( 1 ) ] متن : مازندان . [ ( 2 ) ] متن : طوغاج .