ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
744
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
مردم تعز امان خواستند . امانشان داد و به الملك الظاهر پيام فرستاد كه حاضر است با او مصالحه كند . او گفت به شرطى كه دملوه را به او دهند حاضر به مصالحه است . پيمان صلح بسته شد و بر آن سوگند خوردند . امراى ترك الشهاب الصفوى را طلب كردند و او همان كسى بود كه آتش اين فتنه را افروخته بود . او از قبول اين مصالحه امتناع كرد . بيبرس بر اسب نشست و او را در خيمهاش در سوق الخيل در تعز فرو گرفت و بكشت و همهء كسانى را كه بر مجاهد عصيان كرده بودند در هر جا كه بودند ، بگرفت و به قتل آورد . تا همه سر بر فرمان نهادند و پايههاى دولتش استوار شد . سپاهيان در سال 726 به مصر بازگشتند . و اللّه سبحانه و تعالى اعلم . فرود آمدن الملك الظاهر عبد اللّه از دملوه و قتل او چون در يمن كار بر الملك المجاهد على بن داود قرار گرفت و الملك الظاهر عبد اللّه در دملوه نشست ، الملك المجاهد با او طرح دوستى افگند و هر بار به ملاطفت مىپرداخت تا اطمينان يافت كه از او شرى زاده نخواهد شد ولى او همچنان دام خود مىگسترد تا عاقبت الملك الظاهر را از دملوه برگرفت و ديگرى را از سوى خود بر آن فرمانروايى داد . و الملك الظاهر در زمرهء زير دستانش درآمد . سپس او را گرفت و در قلعهء تعز به زندان كرد و در سال 734 در زندان به قتلش آورد . حج الملك المجاهد على بن الملك المؤيد داود و حوادثى كه ميان او و امراى مصر رخ داد و دربند كردن او در كرك سپس آزاد شدن او و بازگشتنش به مقر فرمانرواييش در سال 751 در ايام الملك الناصر حسن الملك المجاهد به حج رفت و اين سالى بود كه امير طاز كفيل مملكت امير الحاج بود و از مصر به حج رفته بود . در همين سال بيبغاارس هم كه از بزرگان مملكت بود در حالى كه او را بند بر نهاده بودند حج به جاى مىآورد زيرا سلطان ، امير طاز را فرمان داده بود كه در راه مكه او را دستگير كرده بند بر نهد چون امير طاز او را بند بر نهاد خواستار شد كه اجازه دهند حج خود بگزارد . امير طاز اجابت كرد و او در حالى كه در بند و زنجير بود حج به جاى آورد . الملك المجاهد ، ملك يمن نيز به حج آمده بود و چنان شايع شده بود كه مىخواهد بر كعبه جامه پوشد . امراى مصر و سپاهيان مصر اين كار را ناخوش داشتند و حجاج يمن را سرزنش كردند . اين امر سيب شد كه در قافلهء حجاج يمن شر و شورى برپاى شود و كار به زد و خورد كشد . در اين گير و دار در حجاج مصر شكست افتاد . اين بود كه بيبغاارس را از بند