ابن خلدون ( مترجم : آيتى )

740

تاريخ ابن خلدون ( فارسي )

و خود به يمن بازگرديد و در آنجا بماند . در سال 626 در يمن بيمار شد و به مكه حركت كرد . در يمن على بن رسول التركمانى را كه استاد الدار او بود به جاى خود نهاد . الملك المسعود پس از چهارده سال فرمانروايى در مكه بمرد . خبر وفاتش به پدرش الملك الكامل رسيد او دمشق را در محاصره داشت . حسن بن قتاده نيز به مكه بازگرديد . على بن رسول ، موسى پسر الملك المسعود را به جاى پدر نشاند و او را الملك الاشرف لقب داد و خود همچنان زمام امور يمن را در دست داشت و تا او را خلع كرد . الملك المسعود پسر ديگرى داشت به نام يوسف چون مرگ يوسف فرا رسيد پسر خود موسى را به جاى خود نهاد و اين موسى همان كسى است كه تركان او را پس از آيبك به فرمانروايى نشاندند سپس خلعش كردند . على بن رسول ، الملك الاشرف موسى پسر الملك المسعود يوسف بن الملك الكامل را خلع نمود و خود به استقلال فرمانرواى يمن شد و دعوت الملك الكامل [ ناصر الدين محمد ] را كه در مصر فرمان مىراند آشكار كرد و دو برادر خود را نيز نزد او به گروگان فرستاد تا نشان فرمانبردارى او باشد . در سال 629 على بن رسول درگذشت و پسرش الملك المنصور عمر بن على بن رسول جاى پدر بگرفت . الملك الكامل نيز عمر بن على را امارت يمن ارزانى داشت . الملك الكامل در سال 635 بدرود حيات گفت و بنى ايوب سرگرم فتنه‌هاى ميان خود بودند . در اين ايام دولت عمر بن على نيرومند شد و عمر بن على الملك المنصور لقب گرفت . الملك المنصور خراجى را كه به مصر مىفرستاد قطع كرد . الملك العادل سيف الدين پسر الملك الكامل محمد عموهاى او را كه پدرش به گروگان در مصر نهاده بود آزاد كرد تا به يمن روند و با الملك المنصور عمر بن على منازعه آغاز كنند ولى عمر بن على بر آنان غلبه يافت و هر دو را به زندان كرد . اما زيديه در صعده [ 1 ] ، فرمانروايى از بنى الرسى به دست بنى سليمان بن داود افتاد . و در اخبارشان آورديم . سپس زيديه با يكى از بنى الرسى به نام احمد بن الحسين از فرزندان الهادى يحيى بن الحسين بن القاسم الرسى در حصن ملا بيعت كردند . او را الموطئ لقب دادند . او همچنان در حصن ملا بود و ميان زيديه چنان شايع شده بود كه بار ديگر كار به دست بنى رسى افتاده است . احمد بن الحسين مردى فقيه و اديب و عالم به مذهب زيديه بود و كوشا در عبادت . در سال 645 با او بيعت كردند . الملك المنصور عمر بن على بن رسول آهنگ او كرد و لشكر به

--> [ ( 1 ) ] متن : صفد .