ابن خلدون ( مترجم : آيتى )

737

تاريخ ابن خلدون ( فارسي )

همان جغاتاى پسر چنگيز است يا جغاتاى ديگر از ديگر شعوب مغول . ولى حدس اول صائبتر است زيرا چنان كه گفتيم جغاتاى پسر چنگيز خان بر بلاد ما وراء النهر ، از زمان پدرش فرمان مىراند . اگر كسى اعتراض كند كه در اين مدت اندك اين جمعيت كثير چگونه همه از نسل جغاتاى توانند بود ؟ پاسخش اين است كه از زمان جغاتاى قريب به دويست سال مىگذرد زيرا جغاتاى در عهد پدرش حدود چهل سال داشت كه به حكومت رسيد . اين مدت بيش از پنج عصر است زيرا هر عصرى چهل سال است . كمترين فرزندى كه از مردى در مدت يك عصر به وجود مىآيد ده فرزند است و چون ده مضاعف شود و پنج بار در پنج ضرب گردد صد هزار شود . اگر فرض كنيم كه در هر عصر ( يعنى چهل سال ) مرد صاحب نه فرزند شود در پنج عصر شمار آنها به هفتاد خواهد رسيد و اگر فرض كنيم هشت فرزند شمار آنان به بيش از سى و دو هزار خواهد رسيد و اگر بگوييم هفت فرزند اين شمار به شانزده هزار مىرسد و هفت فرزند حداقل است كه يك مرد توليد مثل مىكند ، بخصوص با زندگى بدوى كه خود مقتضى فزونى فرزند است ، شانزده هزار تن و براى آنكه هسته‌اى قوى باشند و ديگران را از پى خود كشند تا تشكيل لشكر بزرگى دهند شمارى كافى است . چون تيمور در ما وراء النهر ظهور كرد به خراسان آمد و خراسان را از فرمانرواى آن امير ولى در سالهاى 784 پس از يك سلسله جنگها بستد . امير ولى به تبريز گريخت . تيمور در سال 787 با لشكر خود عازم تبريز شد و تبريز ديگر بلاد آذربايجان را تسخير كرد و امير ولى در نبرد كشته شد . تيمور به اصفهان رفت و چنان كه معروف است مردم اصفهان تسليم شدند . امير تيمور بعد از تبريز رهسپار نواحى بغداد شد . شايعهء در رسيدن او همه جا پراكنده شد . لشكريان او در آذربايجان با جماعات ترك و مردم جزيره و موصل نبردها كردند . سپس رهسپار ناحيهء اصفهان شد . در اين حال خبر يافت كه يكى از افراد قومش به نام قمر الدين قتلمش [ 1 ] پادشاه شمال از فرزندان دوشى خان بن چنگيز قيام كرده و او فرمانرواى سراى است . تيمور با شنيدن اين خبر به بلاد خود بازگشت و تا سال 795 از او خبرى نبود . سپس خبر رسيد كه او بر قمر الدين غلبه يافته و اثار فساد او برافگنده است و بر سراى مسلط شده و اينك باز مىگردد . سپس رهسپار اصفهان و عراق عجم و فارس و كرمان شد و همه را در قبضهء تسخير

--> [ ( 1 ) ] متن : قطمش .