ابن خلدون ( مترجم : آيتى )

735

تاريخ ابن خلدون ( فارسي )

حوادث مكه گفتيم كه عنان بن مغامس [ 1 ] را پس از كشته شدن محمد بن احمد بن عجلان ، سلطان برقوق در سال 788 به هنگام حج بر مكه امارت داد . كنيش بن عجلان به خلاف او برخاست و او را در مكه محاصره نمود و او در گير و دار جنگ كشته شد اين واقعه در سال 789 بود . از آن پس اوضاع مكه به هم خورد و عنان نتوانست از غلبهء اشراف كه همه پسر عمان او بودند و ديگران ممانعت كند . آنان دست تطاول به اموال مجاوران گشودند و آنان را مصادره كردند و آذوقه‌اى را كه در كشتيها بود و از مصر به جده آمده بود و از آن سلطان بود غارت نمودند . چون وضع بدين حد پريشان گرديد از سلطان برقوق خواستند كه بار ديگر زمام كار به دست بنى عجلان دهد . در سال 789 كودكى از بنى عجلان به نام على به مضر نزد سلطان رفت . سلطان او را امارت مكه داد و او را با امير الحاج بفرستاد و توصيه كرد ميان شريفان مكه مصالحه كند . چون اين امير به مكه رسيد و در آن ايام قرقماش در مكه بود - اشراف بيمناك شدند و عنان را خاطر پريشان گرديد . برنشست و به ديدار او رفت ولى ناگهان در دلش آمد كه بازگردد و اشراف پيروى كند . پس همگان تصميم گرفتند كه على بن عجلان و پيروان او را از سرداران و بندگان برانند . عنان بن مقامس در سال 790 به شكايت نزد سلطان آمد . سلطان فرمود بگيرند و به زندانش برند و او همچنان در زندان بود تا ماه صفر سال 792 به هنگام شورش بطا از زندان بيرون آمد و بطا او را با برادرش ايبغا فرستاد تا از اخبار سلطان استكشاف كند . چون كار سلطان به انتظام آمد تكا از او خواست كه در عنان بن مقامس نظر به لطف كند و او را به مكه فرستد . سلطان خواهش او برآورد و عنان را به مكه فرستاد تا در امارت با على بن عجلان شريك باشد . آن دو مدت دو سال همچنان حكومتى پريشان و گسيخته داشتند و اشراف بر عنان سخت مىگرفتند و او از قطع دست آنان از امور عاجز بود . على بن عجلان نيز با سرداران چنين حالتى داشت . مردم مكه هم از سرنوشت خويش بيمناك بودند زيرا همواره در تطاول اين يا آن بودند . سلطان در سال 794 هر دو را به مصر فراخواند . در اول شعبان همان سال به مصر وارد شدند . سلطان آن دو را به اكرام درآورد ، ولى على بن عجلان را در جايى فراتر از ديگران نشاند . چون عيد فطر به پايان آمد ، على بن عجلان را به استقلال عمارت مكه داد و او را به انواع

--> [ ( 1 ) ] متن : مقابس .