ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
734
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
معركه و مهلكه برهانيد . چند تن از امراى او چون ابن بزدغان و ابن اينال التركمانى نيز كشته شدند . سلطان به امراى شام اشارت كرد كه لشكرها از پى او روان دارند و آنان را به اطراف برانند تا مردم كشتههاى خود درو كنند و حاصل خود بردارند . در اول ماه جمادى الاخر همان سال نعير و منطاش لشكر به سلميه آوردند . نايب حلب و نايب حماة با آنان روبرو شدند و منهزمشان ساختند . آنان به حماة رفتند و حماة را تاراج كردند ولى نايب حلب از سوى ديگر به احياء نعير تاخت و خيمهها و اموالشان را به غارت برد و چارپايانشان را پيش كرده ببرد و باقى را هر چه مانده بود آتش زد . سپس در جايى كمين كردند كه اعراب فرارى بازگردند . چون اعراب از آنچه در حماة گذشته بود خبر يافتند و به احياء خود بازگرديدند بناگاه كمين گرفتگان بيرون جستند و شمشير در آنها نهادند و از دو فريق خلقى از عرب و امرا و مماليك كشته شد . در اواخر شعبان عامر بن طاهر بن حيار به اطاعت سلطان درآمد و با عم خود دم مخالفت زد و ذكوان بن نعير نيز سر به فرمان نهاد و گفتند هر جا كه شده منطاش را گرفته به حضرت مىبرند . سلطان طاعت ايشان بپذيرفت و آنان را به عطاياى كرامند خويش بنواخت و گفت كه اگر خاندان نعير نيز سر به اطاعت آرند هر چه خواهند به ايشان خواهد داد . چون پسر عمشان طاهر با وعدههاى سلطان بازگشت با آل مهنا به گفتگو نشست و آنان را به فرمانبردارى از سلطان ترغيب كرد و تنگى معيشت و زندگى ناهموارى را كه سبب اين انحراف از اطاعت است بر ايشان وصف كرد . آنان با نعير گفتند يكى از اين دو كار را اختيار كند يا منطاش را انتخاب كند تا راه آنان بگشايد كه به اطاعت سلطان درآيند و خود به هر جاى كه خواهد برود . او از اين پيشنهاد ملول شد ولى وى را مخالفت با ايشان ميسر نبود پس اجازت داد كه منطاش را گرفته به نواب سلطان برقوق تسليم كنند . آنان نيز او را گرفتند و به نايب حلب پيام دادند كه كسى را بفرستد تا منطاش را تسليم او كنند . عربها نايب حلب را سوگند دادند كه بكوشد تا سلطان مقاصد آنان را برآورد واو سوگند خورد و يكى از امرا را فرستاد تا منطاش را بياورد . جماعتى از سواران و پيادگان را با او همراه كردند تا او را به حلب رسانيدند . آن روز كه منطاش را به حلب آوردند از روزهاى فراموش ناشدنى بود . او را در قلعه حبس كردند . سلطان اميرى از قاهره بفرستاد . آن امير به زندان درآمد و به قتلش آورد . سرش را در همهء بلاد شام بگردانيدند و در يازدهم رمضان سال 795 سر را به قاهره آوردند و بر در قلعه بياويختند . سپس آن را به خاندانش دادند تا در آخر رمضان همان سال به خاكش سپرند . و اللّه وارث الارض و من عليها و هو خير الوارثين .