ابن خلدون ( مترجم : آيتى )

731

تاريخ ابن خلدون ( فارسي )

پناه داده بوده گريخته است ولى ميان او و الناصرى جنگهايى درگرفته كه الناصرى منهزم شده و قريب به پانزده تن از امراى شام كشته شده‌اند و از آن جمله ابراهيم بن منجك و غير او بوده‌اند . چون منطاش بگريخت روز ديگر الناصرى از پى او برفت . او را گفتند كه كشاورزان از اطراف دمشق گرد آمده و گرد او را گرفته‌اند . منطاش بار ديگر آهنگ جنگ با الناصرى نمود و خواست بازگردد ولى اتابكش تماراتمر [ 1 ] از او جدا شد و بيشتر لشكريانش به الناصرى پيوستند و منطاش بار ديگر راه فرار پيش گرفت . الناصرى به دمشق بازگرديد و تمارتمر را گرامى داشت و او را وعده‌هاى جميل داد . خبر دادند كه سلطان به حدود شام رسيده . براى استقبال او از شهر خارج شد و در قانون او را بديد . سلطان در اكرامش مبالغه نمود . چون از اسب فرود آمد سلطان نيز فرود آمد و او را در آغوش كشيد و سوار كرد و به دمشق بازگردانيد و خود از پى او روان شد . چون سلطان به دمشق رسيد بار ديگر الناصرى به استقبال او از دمشق بيرون آمد . سلطان در دوازدهم رمضان همان سال وارد قلعه شد . امرا پياده ، پيشاپيش او حركت مىكردند و الناصرى در حالى كه نان بر سر حمل مىكرد سواره در كنار او بود . نعير نامه‌اى نوشت و از آنچه كرده بود عذر خواست . نعير در آن نامه الناصرى را در كار منطاش متهم مىكرد . هم از سلطان امان خواست و به عهده گرفت كه منطاش را هر جا كه باشد بگيرد و بياورد و تسليم او كند . سلطان امانش داد و در نامه خواستهاى او را اجابت كرد . چون عيد فطر به پايان آمد در هفتم ماه شوال از دمشق رهسپار حلب شد به طلب منطاش . در اثناء راه رسول سول بن دلغادر امير تركمانان را ديد كه با هدايا مىآيد و از او براى امير خود امان مىطلبد و از تعرضى كه به سيس كرده است پوزش مىطلبد و اينك آن را به نايب حلب تسليم مىكند . سلطان از او بپذيرفت و امانش داد و وعده‌هاى جميل داد . سپس امراى آل مهنا و آل عيسى به فرمانبردارى نزد او آمدند و قول دادند كه او را در در برابر منطاش و نعير يارى دهند و گفتند كه آن دو اكنون در رحبه در مرز شام هستند . سلطان آنان را بگرمى بپذيرفت و طاعت ايشان را رقم قبول زد . سلطان به حلب راند و در دوم شوال در قلعه فرود آمد . در اين احوال به سلطان خبر دادند كه منطاش از نعير جدا شده و به بلاد ماردين رفته . لشكريان ماردين بر او غلبه يافته‌اند و جماعتى از اصحابش را اسير كرده‌اند . او خود از ميانه گريخته و نزد سالم دو كارى [ 2 ] از امراى تركمان رفته است . آن امير

--> [ ( 1 ) ] متن : يماز . [ ( 2 ) ] متن : الرودكارى .