ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
726
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
خدمت او بود . چنان كه از او سخن گفتيم . و اللّه متولى الامور لا رب غيره . حركت منطاش و نعير به نواحى حلب و محاصرهء حلب . سپس جدا شدن نعير براى محاصرهء عينتاب سپس بازگشت او چون آن لشكر در سلميه شكست خورد ، نعير به ميان احياء خود در نواحى حلب رفت و منطاش و اصحابش نيز با او بودند . نعير به سرمين رفت . آنجا اقطاع او بود . مىخواست - چنان كه عادت ايشان بود - آن را ميان قومش تقسيم كند ، در حالى كه كمشبغا نايب حلب آن را به تركمانانى كه در لشكر او بودند به اقطاع داده بود . چون نعير به سرمين رفت ، آنان بگريختند . در راه كه مىرفتند احمد المهماندار را ديدند كه با لشكر خود به سركوبى نعير مىرفت . اينان نيز با او بازگشتند . در راه با على بن نعير روبرو شدند . پس از نبردى او را منهزم نمودند و بعضى از يارانش را اسير كرده به قتل آوردند . نعير به ميان قوم خود بازگشت و با آنان برفت و حلب را محاصره نمود و در ماه رمضان شهر را سخت در تنگنا افگند . سپس نعير خود بازگشت و به كمشبغا نايب حلب پيام داد كه در فرمان اوست و از آنچه كرده بود پوزش خواست و گفت همهء اين كارها را چوپانى و يارانش سبب بودهاند و براى خود و حاجبش عبد الرحمان امان خواست . كمشبغا او را نزد سلطان فرستاد و خواستها و شروط او را به عرض سلطان رسانيد . سلطان خواستهاى او را برآورد . چون منطاش خبر يافت كه نعير در محاصرهء حلب است دربارهء سرنوشت خود بيمناك شد . نعير را بفريفت كه به غارت تركمانانى كه در نزديك ايشان هستند بروند . نعير عربها را اجازه داد كه با او همراهى كنند . هفتصد تن از عربها با او به قصد غارت رهسپار شدند . چون از دربند گذشتند منطاش عربها را از اسبانشان پياده كرده و اسبانشان را بستد و خود برفت و به تركمانان پيوست و در مرعش كه اميرشان سولى اقامت داشت فرود آمد . عربها پياده بازگشتند . نعير نيز بناچار به راه خود رفت . منطاش بر عينتاب از قلاع حلب فرود آمد . نايب اين قلعه محمد بن شهرى بود . منطاش قلعه را از او بستد . نايب قلعه چند روزى مقاومت كرد ولى منطاش نيز پاى فشرد و بسيارى از ياران او بكشت چند تن از امراى او نيز كشته شدند . در اين حال از حلب و حماة و صفد لشكرهايى به جنگ او آمد . منطاش نخست به مرعش گريخت و از آنجا به بلاد روم رفت و رشته كارش از هم بگسيخت . يارانش نيز از او جدا شدند و به فرمان سلطان برقوق بازگشتند . اين واقعه در آخر ماه ذو القعدهء سال 792 اتفاق افتاد . سولى بن دلغادر امير تركمانان در دهم ماه ذو الحجهء نزد سلطان رسول فرستاد و از او امان خواست . سلطان امانش