ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
725
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
سلطان منشور نيابت دمشق را در اواسط شعبان همان سال براى او بفرستاد . او نيز به كار پرداخت و دمشق را از آسيب هر متجاوزى در امان داشت . و اللّه تعالى يؤيد ينصره من يشاء من عباده . بازگشت محمود به مقام استاد الدارى و استقلال او در دولت اصل او از تركان بود ، از اعقاب كراى المنصورى . در سايهء دولت و بر سفرهء نعمت آن پرورش يافت . خود به تن خويش كارهاى زيادى را بر عهده مىگرفت و در بسيارى از اعمال امرا و وزرا شركت مىجست و به نيروى كفايت خويش از عهدهء همه به خوبى برمىآمد . تا آنگاه كه بر قله نجابت فرا رفت و چنان شهرت يافت كه برگزيده سلطان گرديد . در همان حال كه او مراتب ترقى را يك يك مىپيمود ، در سال 790 بهادر المنجكى استاد الدار سلطان بمرد . سلطان او را كفيل خرجسراى خود كرد و افزون بر آن نظارت در دواوين خراج به او واگذار كرد . او نيز در استيفاء حقوق سلطانى جد بليغ به كار برد چنان كه بر مداخل خزانه بسى در افزود . چنان كه گويى مغناطيسى بود كه از هر سو اموال و ذخاير را قارونوار به درون گنجهاى سلطلى مىكشيد و به سبب دقت نظر و حدس صائبى كه داشت هيچگاه به حذاقت منشيان نيازش نمىافتاد . به كارهاى آسان نمىپرداخت بلكه همواره دشواريها را به پايمردى همت خويش آسان مىساخت و به هدفهاى دست نايافتنى دست مىيافت . گاه با اهل علم به بحث مىپرداخت و بر استادان نامدار غلبه مىيافت . چون بر كارى كه سلطان به دو تفويض كرده بود سوار شد ، هر چه در انجام مهمات سلطان و رسيدگى به حال مماليك و رجال او مىكوشيد و تحسين او را برمىانگيخت حسد و دشمنى اهل دواوين را بيشتر به جان مىخريد . تا آنجا كه تيرهاى سعايت از هر سو روان شد و زبان بدخواهان در حق او دراز گرديد و اين دولت عاقبت ديرى نپاييد و به خوارى افتاد . او را در بند كشيدند و در ظلمت زندان شكنجهاش نمودند و همهء اموالش را مصادره كردند . تا آنجا كه مىگفتند كه الناصرى كه در آن روزگار همه كارهء دولت بود پنج قنطار دينار زر از او وصول كرد و منطاش كه بعد از او آمد پنجاه و پنج قنطار از او گرفت . پس از چندى تحمل مشقات از بوتهء آزمايش بيرون آمد بار ديگر آفتاب دولتش تابيدن گرفت و سلطان برقوق بار ديگر بر تخت سلطنت برآمد و روزگار محنت او نيز به سرآمد . اين بار نيز چنان كه پيش از اين بود وظيفهء جمع اموال را به نيكوترين وجه به انجام رسانيد . و بار ديگر ساعيان دست به كار سعايت شدند و او را هدف تيرهاى تهمت و سعايت خويش نمودند ولى در سلطان مؤثر نيفتاد تا آنجا كه همهء مقاليد امور را به دو سپرد و همهء كارها در زير نظر او قرار داد و او در اين عهد به هنگام سفر سلطان به شام ، براى دفع سلطان مغول ، در